نزد خان خانان به جهت استشفاع فرستاد و او به اتفاق والدهء خان زمان به درگاه آمده پيغام رسانيد . خان خانان به اتفاق مير عبد اللطيف قزوينى و ملا عبد الله مخدوم الملك و شيخ عبد النبى صدر ديگر بار التماس عفو تقصيرات خان زمان نمود و به درجهء قبول افتاد و خواجه جهان و مير مرتضى شريفى كه از نسل علامهء نوع بشر عقل حادى عشر مير سيد شريف جرجانى - قدّس سرّه - است و مخدوم الملك را به جهت توبه دادن خان زمان از بغى و رسانيدن مژدهء عفو به گوش هوش او فرستادند .
خان زمان به استقبال برآمده حسب مدعا سوگند خورد و اعزّه را به شرايط تعظيم و تكريم رخصت داد . شاهنشاهى در اواخر سنهء ثلث و سبعين و تسعمائه ( 973 ) مراجعت نموده متوجه دار الخلافت شدند و در روز جمعه هفتم ماه رمضان سنهء مذكوره به آگره رسيده به عشرت گذرانيدند و از آنجا به معموره جديد نگرچين رفته به چوگانبازى و سگ تازى و جانورپرانى مشغول شدند و گوى آتشين اختراع كردند كه در شب تاريك توان باخت و در اين ايام محمّد يوسف خان ولد اتكه خان به علت شرب مدام درگذشت .
ثلث مهلكات للانام * و داعية الصحاح الى السّقام
مدام مدامة و مدام وطى * و ادخال الطّعام على الطّعام
و در اين سال مهدى قاسم خان و چندى را از امرا مثل حسين خان خويش او و خالد خان « 1 » و غير ايشان با سه چهار هزار كس بر سر آصف خان در ولايت گرهه كتنگه نامزد گردانيدند و آصف خان قلعهء چوراگر را گذاشته عرضه داشت مشتمل بر عفو تقصيرات به درگاه فرستاد و چون روى قبول نيافت ، خطى به خان زمان نوشته به اتفاق وزير خان برادر خود به جونپور نزد خان زمان آمد و خان زمان به او در مجلس اول چنان متكبرانه سلوكى نمود كه آصف خان از آمدن پشيمان گشت .
آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
و مهدى قاسم خان ولايت گرهه را به ضبط درآورده و به جايگيرداران داده و از تعاقب آصف خان بازمانده از راه هنديه متوجه مكهء معظمه شد و آن سعادت را دريافت و حسين خان با مردم خويش تا قلعهء ستواس قريب به ملك دكن
هامش
( 1 ) . در فارسى : خالديخان .