تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
بود زد و برون رفت و اكثرى از مردمش غريق شدند و بعضى ديگر زير آب تيغ ماندند و افواج همه پى تاراج رفتند و مير معز الملك تنها از سرداران به اندك مردم ماند ، اما حق اين است كه خيلى از جوانان نبردآزماى خصوصا حسين خان خويش مهدى قاسم خان و باقى محمّد خان و ديگران كه از سردارى مير معز الملك و حكومت راجه تودرمل ملول بودند به موجب لا وفاء للملوك تردد آن چنان كه مىبايست نكردند . در اين قوت بهادر خان كه هنوز پا بر جاى بود فرصت غنيمت دانسته از جاى حركت نمود و به مجرد رسيدن مير معز الملك را برداشت و شاه بداغ خان داد جلادت داده از اسب به زمين آمد و پسرش عبد المطلب خان هرچند زور آورد كه تواند دست او گرفت ميسر نشد . آخر پسر به دررفت و پدر به دست اوزبكان افتاد .
بى بلا « 1 » نازنين شمرد او را * چون بلا ديد در سپرد او را
و راجه تودرمل و لشكر خان كه به عنوان طرح مانده بودند تا شب طرح جنگ انداختند ، اما فايده‌يى نداشت و متفرق گشتند و روز ديگر يك جا شده به شيرگده آمدند و حقيقت حال را به درگاه معروض داشتند . آمديم بر سر حرف خان زمان . چون خان خانان والدهء خان زمان و ابراهيم خان را با ميرهادى صدر و نظام آغا كه محل اعتماد خان زمان بودند به درگاه آورد و فيلان جنگى گذرانيد و ابراهيم خان سر برهنه و تيغ و كفن در گردن به جاى ردا انداخته و خود را تسليم كرده به زبان حال و مقال مىگفت :
خواهى بدار و خواه بكش راى راى تست
و خان خانان نيز در مقام شفاعت ايستاده خدمات اين جماعت به ياد آورد و گناهان ايشان به عفو مقرون گشت و جايگيرها به حال ماند و فرمودند كه تا اردوى كيهان پوى اينجا باشد ، ايشان از آب نگذرند و وكيلان ايشان در آگره آمده فرامين درست بسازند و حسب فرمان متصرف شوند . والدهء خان زمان اين مژده به پسران فرستاد و بهادر و سكندر فيل كوه پاره و فيل صف‌شكن را كه مادهء نزاع و كين بودند با تحف ديگر به درگاه روانه گردانيدند . در همين اثنا عرض داشت راجه تودرمل و
هامش
( 1 ) . نسخه : بىبلا پارسى شمر او را .