تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
آنچه از فيلان و غير آن به دست آورده‌ايم به درگاه بفرستيم و چون از خطاها پاك شديم و تقصيرات ما بخشيده شد به ملازمت مىرسيم . مير معز الملك از آنجا كه پيوسته دم از انا و لاغيرى مىزد فرعونيت و شدّاديت كه ملك موروثى سادات مشهدى آمده و از اينجا گفته‌اند :
اهل مشهد بجز امام شما * لعنة الله بر تمام شما
ديگرى مىگويد كه :
روى زمين گرچه ز مردم خوش است * مشهدى از روى زمين گم خوش است
كج‌خلقى كه به آن مشهور بود بنياد كرد و گفت پاك شدن شما جز به آب تيغ متصوّر نيست . در اين اثنا لشكر خان مير بخشى و راجه تودرمل از درگاه رسيدند تا امرا از صلح و جنگ به هرچه قرار دهند زودتر به قطع رسانند . اگر مصلحت دانند جنگ كنند و الا سكندر و بهادر را دلاسا داده بيارند و بهادر خان باز به كنارهء اردوى شاهنشاهى تنها آمده و مير معز الملك را با چندى از امرا طلبيده مقدمات صلح در ميان آورده گفت كه چون خان زمان والدهء خود و ابراهيم خان را به درگاه مىفرستد ، بلكه تا اين زمان فرستاده باشد ، اميد عفو گناهان خويش داريم و احتمال غالب همين است و راه جواب مىبينيم و تا آن زمان كه مهم آنجا مشخص نمىشود دست به كارزار نمىبريم ، شما هم تا آمدن جواب روزى چند تأخير نماييد . مير معز الملك خود آتش بود ، باز راجه تودرمل حكم روغن نفت پيدا كرد و آن آتش را تيزتر ساخت چنان كه غير از حرف درشتى بر زبان ايشان نمىگذشت و بهادر خان و اسكندر خان نوميد شده و پى كار خويش گرفته تسويهء صفوف نمودند .
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
و از اين طرف مير معز الملك محمّد امين ديوانه را مقدمه گردانيده خود در قلب جا گرفت و عبد المطلب خان و سليم خان و كاكر على خان و بيگ نورين خان و ديگر جوانان كارآزموده را به خود متفق ساخت و امراى ديگر به ميمنه و ميسره تعين يافتند و آن طرف سكندر خان و دامادش محمّد يار هراول و بهادر خان قول بود . از جانبين چون دو كوه برهم زدند و حمله آورده ، داد مردانگى از طرفين دادند و محمّديار به قتل رسيد و اسكندر خان گريخته خود را به آب سياهى كه پس پشت او