آن قلعه را شير شاه گرفت به دست افغانان بود تا نوبت به فتح خان رسيد كه سر به سليمان فرونمىآورد . عاقبت از فتح خان به تصرف شاهنشاهى درآمد ، چنان كه مذكور شود ، ان شاء الله تعالى و چون جونپور محل نزول رايات شاهنشاهى گرديد و به تنظيم مهام پرداختند ، پيش از آنكه منعم خان را مقدمة الجيش ساخته مقابل خان زمان فرستند ، خان زمان در گذر نرهن نشسته بهادر خان را سردار اعتبار نموده به اتفاق سكندر خان به جانب سردار فرستاد تا از آن طرف به ميانهء ولايت درآمده خلل اندازند ؛ با لشكر عظيم تا آنجا كه خواهند دستگاهى وسيع دارند . بنابر آن چندى از امراى عظام با لشكر عظيم مثل شاه بداغ خان و پسرش عبد المطلب خان و قيا خان و سعيد خان و محمّد معصوم خان فرنخودى و ديگران كه تعداد اسامى ايشان طولى دارد ، همراه مير معز الملك مشهدى كه جامهء سردارى بر قامت استعداد او نازيبا و ناچسبان بود ، نامزد شدند تا به مدافعه و ممانعهء اسكندر و بهادر برخيزند و اين افواج هنوز مقابل نشده بودند كه منعم خان خان خانان كه با خان زمان نهايت جهت اتحاد داشت ، چهار پنج ماه به دستور كهنه سپاهيان كه در صلح مصلحتها دارند به حرف و حكايت و مراسلات و مكاتبات گذرانيدند و چون خواجه جهان و دربار خان از جونپور به جهت استعلام امر صلح و جنگ و قرار شتاب و درنگ به گذر نرهن رفتند ، از آن طرف خان زمان با سه چهار كس و از اين طرف خان خانان و خواجه جهان نيز با سه چهارى در كشتى نشسته و يكديگر را ديده قرار صلح بر اين گونه دادند كه خان زمان والدهء خود را با عم خويش ابراهيم خان اوزبك و فيلان نامى كه دارد به درگاه فرستد و بعد از آنكه تقصيرات او معفوّ شود ، سكندر و بهادر نيز به درگاه بيايند و دربار خان بازگشته اين خبر به سمع اعلى رسانيد و روز ديگر والدهء خان زمان و ابراهيم خان را خان خانان و خواجه جهان با فيلان همراه گرفته به درگاه آوردند و در مقام استشفاع خان زمان به استعفاى گناهان او بودند كه به ناگاه از سردار خبر هزيمت مير معز الملك سردار رسيد و شاهنشاهى برآشفتند و آن صلح به كين مبدل شد و شرح اين حال به اجمال آنكه چون افواج شاهنشاهى نزديك به سكندر و بهادر رسيدند ايشان همان جايى كه رسيده بودند توقف نموده پيغام به مير معز الملك دادند كه واسطهء شفاعت باشد ، گناه ما را از درگاه درخواست نمايند تا
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٥٥