در بهشت » يافت و سه كرور زر تخمينا خرج آن قلعه شد و بعد از آنكه صورت اتمام پذيرفت زرهاى تمام هندوستان را ملجا و مأوا گشت و اين تاريخ يافتند كه « شد بناى قلعه بهر زر » و الحق آن زر صامت معلوم نيست كه ناطق كى شود مگر آنكه آيت :
وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
بخواند و به زبان حال بگويد كه انطقنا اللّه الّذى انطق كلّ شىء .
زر اندر كف مرد دنياپرست * هنوز اى برادر به سنگ اندرست
زر از بهر خوردن بود اى پسر * ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر
و در اين سال بغى خان زمان و ابراهيم خان و اسكندر خان اوزبك روى نمود و بناى آن اين بود كه بعد از سركشى عبد الله خان اوزبك بدگمانى از طايفهء اوزبكيه به خاطر شاهنشاهى راه يافته ، اشرف خان مير منشى را از نرور به طلب اسكندر خان اوزبك به دلاسا فرستادند كه در اوده جايگير داشت و اشرف خان را به لطايف الحيل به بهانهء مرافقت به ابراهيم خان اوزبك كه به سال بزرگتر از همه است به جايگير او كه سرهرپور بود برد و از آنجا به جونپور نزد خان زمان به تقريب كنكاش پرسيدن رفتند و همه قرار بر مخالفت داده و اشرف خان را چون مجرمان نظر بند داشته سكندر خان و ابراهيم خان به لكهنو و خان زمان و بهادر خان به كره و مانكپور سر طغيان برداشته يك رويه شدند و امراى آن حدود مثل شاهم خان جلاير و شاه بداغ خان و غير آن در نواحى نيمكهار به جنگ از پيش خان زمان منهزم شدند و محمّد امين ديوانه در آن معركه دستگير گشت و ايشان در قلعهء نيمكهار و مجنون خان قاقشال در مانكپور متحصن گرديدند و آصف خان ولايت گره كتنكه را به عهدهء محافظت جماعت گذاشته خود به خزانه وافر و لشكر تازه زور به مدد مجنون خان رسيد و قفل خزينه برداشته تسلى سپاه نمود و به مجنون خان نيز مبلغى كلى داد كه سرمايهء ازدياد جمعيت او شد در مقابلهء خان زمان نشستند و عرايض به درگاه فرستادند و ثانى خان اين بيت در عريضه خود نوشت :
اى شهسوار معركه آراى روز رزم * از دست رفت معركه پا در ركاب كن
و چون مراجعت از سفر مالوه روى نمود ، اين خبر شنيده منعم خان خان خانان را از پيش فرستادند تا آب گنگ را از معبر قنوج عبور نمايد و خود در ماه شوال سال