چرا از او بد بايد بود و خيرهيى سجع مهر راجه را چنين يافته كه :
آن كه شد كار هند ازو مختل * راجهء راجههاست تودرمل
و در اين سال قاضى لال را كه از جمله آشنايان نيك و خوش طبعان ظريف بود ، از قصبهء برن طلبيده به تقريبى به سياست رسانيدند و « قاضى لال » تاريخ او يافته شد و در اين سال غازى خان تنور از امراى كبار عدلى كه چندگاه به درگاه آمده باز فرار نموده به هتيه رفته بود ، در نواحى گره با جمعيتى انبوه در مقابله آصف خان آمده مصاف داد و در ميدان معركه افتاد و آصف خان قوت تمام از اين فتح گرفته بر سر ولايت گره كتنكه كه هفتاد هزار ديه آبادان در آن زمان داشت و قلعهء چوراگره دار الملك آنجا است و قبل از آن پاى تخت ملك آن قلعهء هوشنگآباد بود كه تعمير كردهء سلطان هوشنگ غورى پادشاه مالوى است رفت و رانى درگاوتى نام زنى صاحب حسن و جمال در كمال رعنايى كه حكومت آنجا داشت با بيست هزار سوار و پياده و هفتصد پيل قوىهيكل آمده جنگى صعب نمود و دلاوران بىشمار از جانبين بعد از كشش و كوشش فوق الحد و الغايت قالب را به پيغام تير و تيغ بىدريغ تهى كردند و تيرى بر مقتل رانى برسيد و رمقى مانده بود كه اشارت به فيلبان خويش كرد تا كار او را به خنجر تمام ساخت و باوجود اينحال نيز رندى بدبختى از اوباش او را به سلامت نگذاشت آرى :
هر گنده پزى گنده خورى مىدارد * اگرچه چاه نصرانى نه پاك است
جهودى مرده مىشويد چه باكست
و آصف خان از آنجا بر سر چورآگره رفت و پسر رانى مذكوره نيز بعد از محاربه به مادر ملحق گشت و چندان خزاين و دفاين به دست آصف خان و لشكريانش افتاد كه عدد آن را جز آفريدگار يگانه نداند و آصف خان به قوت آن مال دعوى قارونيت و شدّاديت پيدا كرد تا عاقبت به تحت الثّرى رفت .
گرچه از مال و گندمى نه به وجه * هم خزينه پرست و هم انبار
پس تفاخر مكن كه اندر حشر * گندمت كژدمست و مالت مار
و در دوازدهم ذى قعدهء اين سال به عزم شكار فيل جانب نرور نهضت نمودند و در عين بشكال فيل بسيار به اختراعات عجيب اصطياد نموده از راه سارنگپور به