در ميان ايشان پديد آمده ترجيح بلا مرجح لازم نيايد . در اين اثنا هنگامىكه شاهنشاهى سيركنان نزديك به مدرسهء بيگم رسيدند ، كودك فولاد نامى كه ميرزا شرف الدين حسين در وقت فرار خويش و رفتن به مكّهء معظمه او را گماشته بود از بالاى ايوانهاى مدرسه تيرى در كمان نهاده انداخت و پوست مال گذشته به خير انجاميد و اين معنى را از تنبيهات غيبى و كرامات پيران حضرت دهلى دانسته از آن داعيه بازآمدند و آن مدبر را هرچند بعضى امرا خواستند كه تا زمان تحقيق حال مهلت فرمايند كه در اين اغوا چه كسان شريك باشند ، راضى نشده فرمودند تا به جزاى خودش زودتر رسانند و سواره در قلعه دين پناه درآمدند و اطبا به معالجه مشغول شدند و آن جراحت در اندك فرصت التيام پذيرفت و در سنگهاسن سوار شده راه آگره طى فرمودند .
و به تاريخ پانزدهم جمادى الثانى سنهء سبعين و تسعمائة ( 970 ) در مقرّ سلطنت نزول واقع شد و در اين سال واقعهء شاه ابو المعالى در كابل روى نمود و آنچنان بود كه چون بعد از قضيهء بيگم والدهء ميرزا محمّد حكيم محمّد قاسم كوه بر نزد ميرزا سليمان در بدخشان رفت ، ميرزا با حرم خود كه به ولىنعمت مشهور است ، جمعيتگران بر سر شاه ابو المعالى آورد و نيز ميرزا محمّد حكيم را همراه گرفته در كنارهء آب غوربند آتش قتال را اشتعال داد و برانغار كابليان از جرانغار بدخشيان بىجاى شد و شاه ابو المعالى ميرزا محمّد حكيم را در مقابلهء سليمان ميرزا گذاشته خود به مدد جماعت شكست يافته رسيد و تا رفتن او ميرزا محمّد حكيم خود به اتفاق نوكران از آب گذشته نزد ميرزا سليمان رفته بود و شاه ابو المعالى را ديگر تاب مقاومت نمانده و راه فرار پيشگرفته و نزديك به ديه جاريكاران گرفتار شده به دست مردم سليمان ميرزا كه به تعاقب او رفته بودند افتاد تا در كابل نزد سليمان ميرزا آوردند . سليمان ميرزا او را همچنان اسير و مقيد و مغلول نزد محمّد حكيم ميرزا فرستاد و محمّد حكيم او را از حلق كشيدن فرمود و اين واقعه در هفدهم شب ماه مبارك رمضان سنهء سبعين و تسعمائة ( 970 ) بود و ميرزا سليمان بعد از اين فتح صبيهء خود را از بدخشان طلبيده به ميرزا محمّد حكيم داد و اميد على نام نوكرى معتمد را به وكالت مهمات ميرزا تعين كرده به بدخشان رفت و در
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٤٣