تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
فرمان نافذ بر آن‌گونه عزّ اصدار يافت كه باريافتگان قرب منزلت و منظوران نظر عاطفت هركدام از براى خود در آن مكان مرفه عمارات عالى و مناظر رفيع بنياد نهند و در اندك مدت سواد آن بقعهء لطيف از پرتو توجه حضرت ظل الهى خان رخ نوعروس عالم شد و نگرچين كه عبارت است از امن‌آباد نام يافت .
لله الحمد كه آن نقش كه خاطر مىخواست * آمد از غيب پس‌پردهء اقبال پديد
و از عجايب نقليات روزگار آنكه امروز از آن شهر و از آن عمارت اثرى باقى نيست و همچنان كه قاع صفصف بود هست ، فاعتبروا يا اولى الابصار ، چنانچه صاحب قاموس گفته كه هفت و هشت شهر منصوره و منصوريه نام را كه شهرهاى عظيم و پادشاه ذى شوكتى در زمان خود هركدام آنها را بنا كرده بود امروز يكى از آنها آبادان نيست .
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ،
و در اين سال يا سال گذشته كه به تحقيق نزديك است ، شيخ عبد النبى محدث نبيرهء شيخ عبد القدوس گنگوهى را كه از كبار مشايخ هند است از قصبهء اندرى كرنال طلبيده صدر الصدور ساختند تا به اتفاق مظفر خان مدد معاش بدهد . بعد از آن مستقل چنان شد كه عامل عالم اوقات و انعامات و ادرارات به مستحقان بخشيد چنانچه اگر بخشش جميع پادشاهان سابق هند را در يك پله نهند و انعام اين عهد را در پلهء ديگر هنوز اين راجح آيد تا باز به تدريج رفته رفته به پله اصلى قرار گرفت و قضيه منعكس شد ، چنانچه مذكور مىشود ، ان شاء الله تعالى و در اين سال خواجه معظم خالوى شاهنشاهى كه داغ الاقارب كالعقارب بر جبين روزگار خود داشت ،
اقارب كالعقارب فى اذاها * فلا تغرر بعمّ او بخال فانّ العمّ زاد الغمّ منه * و امّا الخال عن خيرات خالى
خواجه « 1 » روزى كه به تقريب نصيحت و منع او از بعضى امور ناشايسته كه از او سر برزده بود به منزل او مىرفتند ، خبردار شده از روى بدگمانى و خبط اصلى قديم زن خود را بكشت و مستحق عقوبت گشته ، اول در ته لگد و چوب مالش داده او را غوطهء چند فرمودند و در گواليار فرستادند تا در همان حبس از حبس طبيعت برست و به مكافات رسيد .
هامش
( 1 ) . كلمهء « خواجه » پيش از دو بيت عربى آمده است .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 49 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى