تو مادامى است كه من در قيد حياتم و بعد از آنكه من نمانم خواهند ديد كه تو چه طور بىقيد خواهى زيست و پشت پا بر دنيا و مافيها خواهى زد ، راست آمد .
ماتمكده شد جهان نهان چيست * ماتم زدهيى چو من عيان كيست
ماتم دو شد و غمم دو افتاد * فرياد كه ماتمم دو افتاد
حيف است دو داغ چون منى را * يك شعله بس است خرمنى را
يك سر دو خمار برنگيرد * يك سينه دو بار برنگيرد
و در اين سال اعتماد خان خواجه سراى اسليم شاهى اعتبار تمام در حرم يافته در امور ملكى نيز معتمد الملك شد و بدعتى و كفايتى چند پيدا كرد كه پيش از آن نبود و هر روزى كاروبار در خانه مستحكمتر مىگشت تا نوبت به راجه تودرمل رسيد و در زمان استيلاى ماهمانكه و بيگم و ادهم خان و اعتماد خان خواجه سراى كه صاحب رأى و تدبير بود ، مير عبد الحى اين حديث از كتاب نهج البلاغه كه به حضرت امير - رضى الله عنه - منسوب است و بعضى آن را از علامه شريف علم الهدى مرتضى بغدادى مىدانند ، حسب حال كشيد كه قال عليه السلام : سيأتى زمان على النّاس لا يقرّب فيه الّا الماجن و لا يظرّف فيه الّا الفاجر و لا يضعّف فيه الّا المنصف يعدّون الصّدقة فيه غرما و صلة الرّحم منّا و العبادة استطالة على النّاس فعند ذلك يكون السّلطان بمشورة النّسوان و امارة الصّبيان و تدبير الخصيان و از اين واقعه تا زمان تحرير يك قرن بيش گذشته .
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا
و در سنهء احدى و سبعين و تسعمائة ( 971 ) خواجه مظفر على تربتى خطاب خانى يافته وكيل كل شد و « ظالم » تاريخ يافتند و در ميان راجه و او هر روز مناقشه در هر كلى و جزئى بود و ظريفى آن بيت قديم را كه :
سگ كاشى به از صفاهانى * گرچه صد بار سگ ز كاشى به
چنين تضمين كرد كه :
سگ راجه به از مظفر خان * گرچه صد بار سگ ز راجه به
چون امرا شكايت از راجه نزد شهنشاهى برده التماس تغير او نمودهاند ، جواب دادهاند كه هركدام شما در سركار خود هندويى داريد ما هم هندويى داشته باشيم ،