كه در فلان جا توقف نمايند كه به مجرد رسيدن اين دو سردار ما كار هر دو را تمام مىسازيم . چون نزديك رسيدند ، از آن طرف شاه ابو المعالى از كمينگاه برآمد و از اين طرف دشمنان خانگى درآمده و اين هر دو امرا را زير تيغ بىدريغ كشيدند و نوكران قديمى ايشان از ديدن اين حال چون دام و دد وحشى رميده به هر جانبى گريزان شدند و اين خبر به سمع شاهنشاهى آن زمان كه در حوالى متهراه به سير و شكار مشغول بودند رسيد و به عزم استيصال اين فتنه به جانب دهلى نهضت واقع شد و آنجا داعيهء نسبت مصاهرت به اعيان دهلى پيدا آمده قوايل و خواجهسرايان از بهر انتخاب بنات الكبرا « 1 » و تحقيق احوال ايشان در محلات نامزد گشتند و هولى عظيم در شهر افتاد و باعث بر تحريك اين سلسله اغواى شيخ بده و لهره « 2 » مخاديم آگره بود . مجملا آنكه يك كيلن بيوهء شيخ بده . فاطمه نام اسمى بىمسما ، از هوا و هوس و فضولى عيش كه شوخ چشمى بار مىآرد به جهت قرب جوار و وسيلهء مشاطگان به باقى خان برادر بزرگ ادهم خان متعه كرد و آن سفاح آخر منجر به نكاح شد . و كيلن ديگر شوهردار را نيز كه نام شوهرش عبد الواسع بود در مجالس سور و سرور همراه خود بردن گرفت و همان حكايت گربهء عابد كه در اول انوار سهيلى است ، راست آمد . و اين زن شوهردار چون به غايت جميله و در تمامى قبيله شكيلهء بىعديله بود ، روزى نظر شاهنشاهى بر او افتاد ، پيغام نسبت به شيخ فرستادند و شوهر آن جميله را اميدوارىها دادند . بنابر آنكه تورهء پادشاهان مغول اين است كه بر زنى كه به خواهش نظر اندازند بر شوهر لازم است كه آن را طلاق دهد ، چنانچه واقعه سلطان ابو سعيد و مير چوپان و پسرش دمشق خواجه مشهور است عبد الواسع
أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً
خوانده .
خداى جهان را جهان تنگ نيست
سه طلاق در گوشهء دامن حليله خود بست و در شهر بيدر از ملك دكن رفته غايب گشت و آن عفيفه داخل حرم محترم شد و فاطمه به اغواى خسر خويش باعث بود كه مصاهرت شاهنشاهى به اكابر ديگر آگره و دهلى نيز واقع شود تا نسبت مساوات
هامش
( 1 ) . متن فارسى ، بنات البكرا ، در ترجمهء انگليسى :daughters of nobles( جلد 2 ، ص 59 ) .
( 2 ) . نسخه : كهره .