كبك مورى خورد باز آمد قصاص از كبك خواست * پس عقابى رفت و با باز آن عمل بنياد كرد
تير صيادى برو انداخت جانش قبض كرد * دور گردون هم برآرد روزى از صياد گرد
و چون شاه ابو المعالى از مكهء معظمه مراجعت نموده قصد درگاه كرد . ناگاه در نواحى جالور به اغواى ميرزا شرف الدين حسين كه در آن ايام از آگره گريخته و حسين قلى خان و صادق محمّد خان و ديگران به تعاقب وى نامزد شده بودند ، چنانچه عنقريب مذكور شود ، ان شاء الله تعالى ، سرى به فتنه كشيده هر جا دستى انداخته مىگشت و اسماعيل قلى خان و احمد بيگ و اسكندر بيگ خويشان حسين قلى خان تعاقب او نمودند تا شاه ابو المعالى به قلعهء نارنول آمد و دستاندازى به خزينهء آنجا كرده و بر جمعيت خويش تقسيم نموده و بعد از اسير شدن برادرش خانزاده نامى كه او را شاه لوندان نيز مىگفتند ، در نواحى نارنول به دست محمّد صادق خان و اسماعيل قلى خان كه به تعاقب او مىرفتند بىپا شده سر خود از هندوستان گرفته متوجه كابل گرديد و در حدود پنجاب از گوشهء جنگلى برآمده اسكندر بيگ و احمد بيگ را كه جدا از امرا شده بودند به اتفاق نوكران ايشان به قتل رسانيده ، عرض داشتى مشتمل بر اظهار نسبت پادشاه غفران پناه و خلوص اعتقاد خود نوشته به ماه جوجك بيگم والدهء ميرزا محمّد حكيم فرستاد و در عنوان اين بيت نوشته بود كه ،
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم
بيگم در جواب وى نوشته كه :
كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء تست
و جگرگوشه خود را در سلك ازدواج آورد تا مهمات از پيش خود گرفته به اغواى بعضى فتنهانگيزان مثل شوكون پسر قراچه خان و غيره بيگم بيچاره را به قتل آورد و حيدر قاسم كوه بر را كه بعد از شاه ولى بيگ چندگاه وكيل مطلق العنان بود نيز به درجهء شهادت رسانيد . برادرش محمّد قاسم كوه بر را مقيد گردانيد و چون جماعت عظيم به انتقام بيگم كمر به كين او بربستند ، درون قلعهء كابل جنگى قوى