اعيان امراست بىتقريب بسته باز به دست او مقيد شد و تازيانهء ع :
هر آن شربت كه نوشانى بنوشى
خورده و چون به صد حيله از بند او خلاص يافت نقض عهد و سوگند نموده باز بر سر او به جمعيت بسيار رفت و تولك خان جنگ ناكرده از جايگير خود راه هندوستان پيش گرفت و ماه جوجك بيگم والدهء ميرزا محمّد حكيم ولد همايون پادشاه كه در آن ايام در سنّ ده سالگى بود ، به اتفاق شاه ولى بيگ اتكه و فضايل بيگ كور برادر منعم خان كه ميرزا كامران او را كور ساخته بود و پسرش ابو الفتح بيگ قلعهء كابل را بر روى غنى خان بست و او به ضرورت به هندوستان آمد و به تقريب عقوق پدر راه و روى نيافته شوتقرى ( ؟ ) و آواره در جونپور مىگشت تا از ننگ وجود خلاص يافت و فضايل بيگ مذكور از جانب بيگم و ابو الفتح بيگ از جانب پدر نايب ملك بودند به ستم شريكى ( ؟ ) جايگيرهاى خوب از براى خود گرفتند و بد از براى سركار ميرزا گذاشتند « 1 » . شاه ولى اتكه تاب نياورده به اتفاق على محمّد اسب كه حالا در سلك ملازمان درگاه است ، شبى به اشارت بيگم ، كار ابو الفتح بيگ را در حالت مستى تمام كرد و پدرش به اسباب و اشيايى كه داشت به جانب هزاره مىرفت كه ناگاه نوكران ميرزا او را نيز تعاقب نموده به پسر رسانيدند و شاه ولى بيگ به اتفاق بيگم مهمات از پيش گرفته خود را عادل شاه خطاب داد . بنابراين شاهنشاهى منعم خان را به اتاليقى ميرزا محمّد حكيم و حكومت كابل به امراى چند فرستادند و ماه جوجك بيگم ميرزا را همراه گرفته و تمام لشكر كابل همراه آورده در جلالآباد به عزم جنگ پيش آمد و منعم خان با ساير امراى كمكى كه محمّد قلى خان برلاس و حسن خان برادر شهاب خان از آن جمله بودند در اول حمله شكست قوى يافته و حشم به جملگى به باد داده ، با حالى كه كس مبيناد ، روى به درگاه نهاد و بعد از اين فتح ، بيگم ، شاه ولى را به تهمت غدر گرفته به عالم عدم فرستاد .
هامش
( 1 ) . رانكينگ عبارت فوق را چنين ترجمه كرده است :« . . . , and theg by combined tyranny helped themeselves to good fiefs , and pul off the Prince's suite with inferior ones . . . »