تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
رجب المرجب در آگره به زحمت اسهال كبدى رخت هستى از عالم فانى به ملك جاودانى بست و نعش او در بساور برده مدفون ساختم و تاريخ يافتم :
سر دفتر افاضل دوران ملوك شاه * آن بحر علم و معدن احسان و كان فضل چون بود در زمانه جهانى ز فضل از آن * تاريخ سال فوت وى آمد جهان فضل
و از اتفاقات آنكه پير دستگير ايشان نيز كه خدمت شيخ پنجو سنبلى باشند و رابطهء عظيم داشتند و نبذى از كمالات ايشان در ذيل تذكره مذكور مىشود ، ان شاء الله تعالى ، در اين سال به محبوب حقيقى وصال يافتند و اين تاريخ يافته شد :
كمال الحق و الدين شيخ پنجو * كه آمد جنّت فردوس جايش ز روى تعميه تاريخ فوتش * شود حاصل ز نام دل گشايش
و ديگر يافته كه « درويش دانشمند » - رحمة الله عليه - و در اين سال منعم خان خان خانان و محمّد قاسم خان مير بحر به تقريب اينكه در اغواى و افساد ادهم خان شريك بودند و بعضى تقريبات ديگر نيز درگذر پويه به سير كشتى رفته و نماز شامى در آنجا به اتفاق بعضى زمين‌داران مفلوك با دو سه سوار به قصد روپر و بجواره در دامن كوه و از آنجا به اندازهء كابل كه غنى « 1 » خان پسر منعم خان حاكم آنجا بود برآمده راه فرار پيش گرفتند و در پرگنهء سروت از ميان دو آب كه جايگير مير محمّد منشى بود رسيدند . قاسم على خان ، [ و ] اسب جلاب سيستانى خرهء سيرتى شقداران پرگنه در جنگلى از طريق وضع ايشان علامات گريختن فهميده و با جمعى از اوباش و اعوان رفته هر دو را بربسته به كسان سيد محمّد بارهه كه در آن جوار بودند خبر كرد و سيد محمّد جمعى از فرزندان و خويشان خود همراه ايشان تعين نموده با اعزاز و اكرام تمام جانب آگره فرستاد و شاهنشاه جمعى از اهل دخل را حكم فرمودند كه تا پيشواز رفته آوردند و باز منصب وكالت حسب المدعا بهتر از اول بر خان خانان قرار يافت و به اتفاق شهاب خان و خواجه جهان مهمات را صورت مىداد و در اين سال مير محمّد خان اتكه المخاطب به خان كلان به كمك كمال خان گهكر با جمعيت بسيار در ولايت گهكران رفته و بعد از جنگ سلطان آدم عموى كمال خان را كه سبق ذكر يافت اسير ساخته و پسرش لشكرى نامى به كشمير گريخته به اجل و باز گرفتار
هامش
( 1 ) . نسخه : عيسى .