تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
معين الدين خان به درگاه آمد . و در اين سال خواجگى محمّد صالح هروى نبيرهء خواجه عبد الله مرواريد وزير مشهور به عهدهء صدارت منصوب گرديد ، اما استقلال چندانى در انعام و دادن اوقاف و زمين مدد معاش نداشت و حكم حكم ديوانيان بود . و در اين سال سيد بيگ بن معصوم بيگ از جانب شاه طهماسب مصحوب مكتوبى به وكالت آمده مراسم تعزيت پادشاه غفران پناه به جاى آورد و آن خط به جنس نقل نموده مىشود ان شاء الله تعالى و اعزاز و احترام يافت و مبلغ هفت لك تنكه انعام و اسب و خلعت ، وراى آنچه امرا مهمانى و انسانيت كردند به او بخشيدند و با تحف و هداياى بىشمار از هندوستان مراجعت نمود . و به تاريخ دوشنبه دوازدهم ماه رمضان سنهء تسع و ستين و تسعمائة ( 969 ) اتكه خان الملقب به اعظم خان را كه از پنجاب آمده وكيل مطلق العنان در مملكت شده بود ادهم خان به غرور تقرب تقريب حسد وكالت كه از ماهم‌انكه كشيده به او داده بودند به اغواى منعم خان و شهاب الدين احمد خان و چندى ديگر از حاسدان بر سر ديوان پاره‌پاره كرد و شمشير بر دست نازان و خرامان رفته بر در حريم حرم ايستاد و چون شاهنشاهى نيز شمشير گرفته برآمده ، پرسيده‌اند كه چرا اين‌چنين كردى ؟ گفت كه تا دولتخواهى به سزا رسيده و او را دست و پا بسته از بالاى بام دولتخانه انداختند . چون رمقى داشت باز مثنى مىفرمودند كه بيندازند . اتفاقا ادهم خان پيش از اعظم خان به يك روز زير خاك پنهان شد و آن فتنه فرومرد ، « و در خون شد » يك تاريخ و ديگرى به طريق تعميه :
رفت از ظلم سر اعظم خان
يافتند و ثانى راست به راست است و اول يكى زياده و ديگرى گفته :
خان اعظم سپاه اعظم خان * كه چو او كس درين زمانه نديد به شهادت رسيده ماه صيام * شربت موت روزه دار چشيد كاش سال دگر شهيد شدى * كه شدى سال فوت خان شهيد
و آش روز چهلم ادهم خان را داده ماهم‌انكه نيز از غصه ملحق به پسر شد و در اين سال والد مرحومى مغفورى شيخ ملوك شاه - رحمه الله - به تاريخ بيست و هفتم
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 36 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى