تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
مستحكم است قهرا و عنوة بگشاد و قتل عام نموده روى به ولايت خانديس نهاد و تورهء چنگيزى را كار فرموده به تقصيرى از خود راضى نشد و سكان شهر برهان‌پور و اسير را مقتول و اسير گردانيد و از آب نربده گذشته و عربده به فلك رسانيده ، اكثر قصبات و قريات آن ولايت را صفّا صفّا و دكّا دكّا ساخت و پاك و صاف روفت .
اولا بردند هريك از سراى و خان مان * هرچه بود از نقد و جنس اندر نهان و آشكار تاج بربودند از منبر چو دستار از خطيب * طاق بركردند از مسجد چو قنديل از منار
و زمانىكه مردمش همه به اولجه رفته دور ترك شده بودند ، باز بهادر كه با بعضى از حكام آن ديار گريخته مىگشت ، به اتفاق ديگر زمين‌داران هجوم بر سر پير محمّد خان آورد او تاب نياورده خود را به جانب مندو كشيد و در اثناى مراجعت با ساير امرا اسب در آب نربده انداخت از قضا قطار شترى كه مىگذشت بر اسبش خورد و از راه آب به آتش رفت و آه يتيمان و ضعيفان و اسيران كار خود كرد .
بترس از تيرباران ضعيفان در كمين شب * كه هرگز ضعف نالان‌تر قوىتر زخم پيكانش چو بيژن در چه افكندى مخسپ افراسياب‌آسا * كه رستم در كمين است و نهنگى زير خفتانش
و امراى مالوه بودن خود را ديگر در آن ملك از حيّز امكان بيرون ديده آيهء فرار برخواندند و به درگاه رسيدند و چندگاه محبوس گشته آخر خلاص يافته و باز بهادر مالوه را بار ديگر متصرف شد و عبد الله خان اوزبك به اتفاق معين الدين احمد خان فرنخودى و ديگران آن ولايت را در قبضهء اقتدار آورد و باز بهادر چندگاه در چيتور و اديپور پناه به رانا ادى سنگه برده مىگشت و چندگاه در گجرات ماند تا به درگاه آمده داخل دولت‌خواهان شد و چندگاه محبوس مانده خلاص شد ، اما از چنگ اجل خلاص نيافت .
درين باغ رنگين درختى نرست * كه ماند از جفاى تبرزن درست
و عبد الله خان اوزبك در هانديه مانده امراى كمكى به جاگيرها رفتند و