تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
قطعه :
از ساغر زمانه كه نوشيد شربتى * كان نوش جانگزاى تو از سم نيامده‌ست گيتى ترا ز حادثه ايمن كجا كند * كورا ز حادثات امان هم نيامده‌ست دزديست نقب زن فلك اندر سراى عمر * آرى به هرزه قامت او خم نيامده‌ست آسودگى مجوى كه كس را به زير چرخ * اسباب اين مراد فراهم نيامده‌ست در جامهء كبود فلك بين و پس بدان * كين چرخ جز سراچهء ماتم نيامده‌ست با خستگى بساز كه ما را ز روزگار * زخم آمده‌ست حاصل و مرهم نيامده‌ست خاقانيا فريب جهان را مدار گوش * كورا ز دور قاعده محكم نيامده‌ست
خان خانان هميشه رقت قلب داشت و به سخنان اكابر مشايخ - رضى الله عنهم - معتقد و پيوسته در مجلس شريفش سخن از قال الله و قال الرسول بود . روزى در سيكرى به ديدن درويشى گوشه‌نشين رفت و از معنى اين آيت
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
پرسيد . چون درويش تفسير نخوانده بود جواب نداد . خان خانان خود گفت تعزّ من تشاء بالقناعة و تذلّ من تشاء بالسّؤال و نماز جمعه و جماعت از او هرگز فوت نمىشد و ليكن به تفضيل مايل بود و به حافظ محمّد امين خطيب مىگفت كه در القاب حضرت امير كلمهء چند بيشتر از ديگر اصحاب بيفزاى و ميان حاتم سنبلى نيز در همان تاريخ از عالم درگذشت و رخنه در دين افتاد كه موت العلماء ثلمة فى الدّين ، « و عند مليك مقتدر » تاريخ يافتند . و در دوازدهم رجب المرجب اين سال باز بهادر پسر سزاول خان حاكم مالوه با فيلان و حشم بسيار در هفت كروهى سارنگ‌پور به استقبال ادهم خان و پير محمّد خان و ديگر امراى نامدار آمده محاربه نمود و شكست يافت و حشم و خدم و حرم او به تمام به غنيمت افتاد . روزى كه اين فتح واقع شد اين هر دو سردار در منزل بودند و اسيران را گرفته مىآوردند ، خيل خيل به قتل رسانيده از خون‌هاى ايشان سيل روان شد و پير محمّد خان خندان به طنز مىگفت كه اين مقتول چه بلاگردن قوى داشت و از وى چه‌قدر خون شترك زد و بنيان الرب كه عبارت از انسان باشد به چشم خود در آن روز ديده شد كه در نظرش حكم ترب و خيار و گندنا داشت و چون فقير بىغرضانه در آن لشكر رفته بودم آن هول قيامت نشان را ديده به