برده تمامى سراپردهها را به لوازم و مصالح گذرانيد و بعد از دو روز خرج راه مناسب حال يافته به جانب مكّهء معظمه رخصت شد و صغار و كبار امرا و مقربان فراخور مناسب امداد نموده از نقد و جنس ذخيرهيى كه تركان آن را چندوغ مىگويند دادند و حاجى محمّد خان سيستانى را به بدرقگى او نامزد كرده از آنجا به سمت دهلى كوچ فرموده خود به عزم سير و شكار به جانب حصار فيروزه متوجه شدند و در چهارم ربيع الاول سنهء ثمان و ستين و تسعمائة ( 968 ) به دهلى نزول اجلال واقع شد و به كشتى نشسته در دوازدهم ربيع الثانى به دار الخلافت آگره رسيدند و مىگويند كه خان خانان با توابع از راه ناگور روانهء گجرات گرديده در جنگلى انبوه از درخت مغيلان مىگذشت كه گوشهء دستارش به خارى بند شده از سر افتاد و چون اين را به شگون بد مىشمارند ، خان خانان را فى الجمله تغيرى در بشره روى نمود حاجى محمّد خان در بديهه خواند كه :
در بيابان چون ز شوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
و آن قبض خان به بسط مبدل گشت .
به سخن بندها گشوده شود * به سخن زنگ دل زدوده شود
بس گره كايد از زمانه به كار * كه نمايد گشادنش دشوار
ناگه از شيوهء سخن رانى * نهد آن كار رو به آسانى
در زمانىكه به پتن گجرات رسيد موسى خان فولادى حاكم پتن و حاجى خان الورى مراسم تعظيم به تقديم رسانيده به لوازم مهمانى پرداخته و روزى در حوض سهنس لنگ نام سير مىكرد كه مبارك خان افغان نامى نامبارك كه در ابتداى فتح هندوستان خان خانان حكم به قتل پدر او فرموده بود انتقام خيال كرده در وقت نماز شام كه خان خانان از كشتى فرود مىآمد با جمعى از اوباش به بهانهء ملاقات آمده به يك ضربت خنجر آبدار شربت شهادت چشانيد و اين تاريخ يافته كه :
بيرم به طواف كعبه چون بست احرام * در راه شهيد گشت نايافته كام
تاريخ شهادتش ز دل پرسيدم * گفتا كه شهيد شد محمّد بيرام
و فقير به حسب تعميه يافتم :
گفت گل گلشن خوبى نماند