اسماعيل قلى خان همراه خان خانان بودند بنابر مصلحتى به آصف خان سپرده متوجه پنجاب شدند و منعم خان حسب الحكم از كابل با مقيم خان خواهرزادهء تردى بيگ خان كه آخر شجاعت خان شد در منزل لودهيانه آمده ملازمت كرد و خطاب خان خانان يافته به منصب وكالت سرفراز گشت و سر دخل الولىّ و خرج الولىّ به ظهور پيوست و هم در اين منزل خبر فتح اتكه خان و هزيمت خان خانان به جانب كوه سوالك رسيد و اسيران را مقيد در نظر آورده به زندان سپردند و ولى بيگ كه زخمهاى كارى داشت از زندان به زندان جاودان رفت و سرش را به دهلى فرستادند و حسين خان را به خسرپورهء او ملك محمّد خان ولد مهدى قاسم خان سپرده آخر تربيت فرمودند و پتيالى « 1 » را كه قصبهيى است در كنار آب گنگ و مولد و منشأ مير خسرو - عليه الرحمة - است به جاگير او نامزد گردانيدند و خان خانان بعد از هزيمت در تلواره كه جايى است منيع بس محكم در كوه كوشمال « 2 » بر كنار آب بياه و حكومت آنجا به راجه گوبند چند تعلق داشت رفته متحصن شد و افواج شاهنشاهى نزديك رسيده جنگ انداختند و سلطان حسين جلاير كه جوانى بسيار خوش قامت ، متناسب الاعضا و شجاع بود در آن معركه افتاد . چون سر او را جدا كرده تهنيتگويان نزد خان خانان بردند روپاكى بر چشم نهاده و ياد حسن خدمات او را كرده به هاىهاى بلند گريسته ، گفت صد نفرين بر اين زندگى من كه به تقريب شآمت نفس من اينچنين جوانان ضايع مىشوند . هرچند هندوان آنجا خان خانان را تقويت مىدادند غم مسلمانىها دامنگير او شده و ملاحظه عاقبت كرده و راه دين خود پاك ساخته فى الحال به جهت استعفاى تقصيرات خود به دست جمال خان نام غلامى پيغامى فرستاده التماس ملازمت نموده و ملا عبد الله سلطان پورى مخاطب به مخدوم الملك براى استمالت و طلب او رفت و هنوز معركه جنگ همانجا بر پاى بود و آمد و رفت وكيلان بر جاى تا آنكه منعم خان با معدودى چند بىتحاشى در آنجا رفته و خان خانان را گرفته بازآورد و تمامى امرا حسب الحكم به استقبال رفتند و او را به تعظيم و احترام تمام به دستور سابق كورنش داده خطاياى او معفوّ گشت و خلعت خاص و اسب بخشيدند و منعم خان در منزل خود
هامش
( 1 ) . متن فارسى : پيتالى .
( 2 ) . متن فارسى : كوشمالى .