اى عاقلان كناره كه ديوانه مست شد
و خواجه مظفر على را بسته به درگاه فرستاد و خان خانان را اين شكست بيشتر از همه باعث دلشكستگى شد و از آنجا با دلى پريشان جانب جالندهر توجه نمود و شمس الدين اتكه خان و پسرش يوسف محمّد خان و حسين خان خويش شهاب خان و ساير امراى پنجاب برحسب فرمان جمعيت نموده در حوالى پرگنهء دكهدار به موضع كنور پهلّور سر راه بر خان خانان گرفتند و جنگ عظيم درپيوست و حسين خان خويش مهدى قاسم خان در اين جنگ ترددها كرد و زخم شمشيرى به چشم او رسيد كه گويا چشمزخمى بود به حال او و از خانهء زين به زمين آمد و او را مقيد ساخته همراه ولى بيگ و پسرش اسماعيل قلى خان و چندى ديگر از سرداران به درگاه فرستادند ، چنانچه عن قريب مذكور شود ان شاء الله تعالى و خان خانان بعد از اين شكست گريخت و غنايم نامحصور به دست اتكه خان و لشكرش افتاد ، از آن جمله علم مرصّع به دُرر و جواهر بود كه خان خانان در آن سال به نذر مشهد مقدس اقدس امامى كه مخدومى مولوى جامى - قدس سره - اين ابيات در نعوت و صفات ايشان گفتهاند كه :
سلام على آل طه و يسن * سلام على آل خير النبّيّن
سلام على روضة حلّ فيها * امام يباهى به الملك والدّين
امام به حق شاه مطلق كه آمد * حريم درش قبلهگاه سلاطين
شه كاخ عرفان گل باغ احسان * دُر درج امكان مه برج تمكين
على ابن موسى الرّضا كز خدايش * رضا شد لقب چون رضا بودش آيين
على ساكنها الرحمة و الرضوان ساخته مىخواست كه ارسال دارد و مىگويند كه قريب به يك كرور زر به آن خرج شده بود و قاسم ارسلان « علم امام هشتم » تاريخ آن يافته ، اتكه خان آن را مع غنيمتهاى ديگر به درگاه فرستاد و داخل خزينهء عامره شد و از غرايب اتفاقات آنكه در اين سال خان خانان غزلى را كه از هاشمى قندهارى است اولچه ساخته به نام خود مشهور گردانيد و شصت هزار تنكه نقد به او در عوض آن حكم فرموده پرسيد كه اينقدر مبلغ چون است و او در بديهه لطيفهيى گفت كه شصت كم است . خان چهل هزار تنكه افزوده يك لك درست انعام داد و