قديم سلاطين ترك به جاى طشت كدويى طلايى يا نقرهيى از آن چوب مىآويختند ، چه قبق به فتحتين و به فتح اول و ضمّ ثانى در تركى كدو را گويند ( ل ) 202
قزاق گشتن : بىخانمان و سرگردان و طاغى شدن ( ل ) 103
قشق : نشانى كه هندوان با زعفران و صندل و جز آن بر پيشانى گذراند ( ل ) 179
قشقه كشيدن : نشان هندو بر پيشانى كشيدن 224
قطاس : دم گاو بحرى كه بر گردن اسبان و سرهاى علم بندند ( ل ) 148
قلقچى : ( ج آن قلقچيان ) مستخدم معنى مىدهد ( ترجمه ، جلد 2 ، پاورقى ص 194 ) 109 ، 131 ، 232
قلماش : هرزه ، بيهوده ، ياوه ، قلماش كلمهء تركى و به معنى بيهودهگو و ياوهگوست ( ل ) 170
قمرغه : شكارگاه كه امرا و سلاطين در احاطهء كلان آهو و گوزن مىگذارند ( ل ) 64 ، 74
قوايل : كسانى كه براى خواستگارى پيش پدر دختر فرستند ( ترجمه ، جلد 2 ، پاورقى ص 59 ) ، 42
قول : قلب لشكر در ميدان كارزار ( ل ) مركز سپاه ( ترجمه ، جلد 2 ، ص 236 ) 159
ك كب راى : ملك الشعرا ( متن كتاب ) 110
كچهرى : دفترخانه و حسابگاه ( خزانة اللغات )
Counting - house
( ترجمه ، جلد 2 ، ص 321 ) 217
كروتى : قمقمه ، محل نوشابه و آب در لشكر ، ظرف آب ( ل ) ( ترجمه ، جلد 2 ، ص 100 ) 68 ، 165