چيته : يوزشكارى ( ل ) 148 ، 274
ح حبارى : معنى مناسبى براى اين كلمه به دست نيامد .
خ خاروا : طايفهيى از ملاحان ( متن كتاب ) 120
خانو : مصغّر كلمهء خان است ( ترجمه ، جلد 2 ، پاورقى ص 405 ) 274
خانوى كلال : ظاهرا به معنى خان رنجور و ناتوان است . 274
خريطه : كيسهيى از پوست و مانند آنكه چيزى در آن مىريزند و دهن آن را مىبندند ( ل ) 68
خسرپوره : برادرزن 30
خوشبوى خانه : عطر خانهء سلطنتى ، 166
د - ذ داغ : نشانى كه از آهن تفته بر حيوان يا آدمى زنند ، نشان . نظامى گويد :
صيد چنان خورد كه داغش نماند * روغنى از بهر چراغش نماند
( ل ) 141
داغ و محلى : ظاهرا داغ كردن و نشان گذاشتن 130 ، 131 ، 142
داكچوكى :
postal - guard
( ترجمه ، جلد 2 ، ص 291 ) 164 ، 197
دانانيدن : جازدن ، معرفى كردن ، دانايى آموختن ( ل ) 180
در سنيه : ( در سنه -
darsana
) در سنسكريت به معنى نظر ، بينايى ، و منظره است .
چون مريدان هر روز صبح ديده بر جمال امپراطور مىگشودند ، به اين نام خوانده