تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ش شترك زدن : شترك به معنى موج ، خيزهء آب و موج است ( ل ) شترك زدن : ظاهرا به معنى جهيدن ، و فواره زدن استعمال شده است . 32 شقدار : حاكم و محصلى كه از يك قسمت زمينى ماليات جمع مىكند ( ل ) 41 شلوك :
( cloka - )
بيت ( ترجمه ، جلد 2 ، پاورقى ص 347 ) 234 شيلان : طعام ، سفرهء طعام ، سفرهء امرا و بزرگان ( ل ) 149 غ غراب : نوعى قايق و كشتى 116 ، 123 غول : شبگاه گوسفندان ، جايى است كه در دامن كوه و صحراها مىكنند و مىسازند تا گوسفندان را در آن نگاه دارند ، آغل ( ل ) 133 ، 134 ف - ق فصيل : ديوار كوچك درون حصار يا درون بارهء شهر ( ل ) 94 قابو : فرصت ( ل ) 107 قابو يافتن : فرصت يافتن ( ل ) 202 قبق زدن : قباق‌افكندن . قباق چوبى بلند و عظيم است كه در ميدان‌ها نصب كنند و بر فراز آن حلقه‌يى از طلا يا نقره وضع نمايند ، سواران از يك جانب ميدان دوانيده به پاى قبق كه رسند همچنان كه اسب در دويدن است تير در كمان نهاده حوالهء حلقه كنند و هركس كه آن حلقه را به تير زند ، حلقه از آن او باشد و چوب قباق نيز مستعمل است ، قباق‌افكندن به معنى هدف‌زنى است . و آن‌چنان است كه چوبى دراز به طول چهل يا پنجاه گز در ميدان نهند و طشت مس يا نقره بر بالاى چوب تعبيه كنند و سواران درحال اسب‌دوانى تير يا تفنگ بر آن طشت زنند . در زمان