بيگه : جريب ، يك بيگه چهار هزار متر مربع است . 5 / 2 بيگه يك هكتار است 141 ، 191
بيلان : چادرى است ( متن كتاب ) 235
پ پاتر : رقاصه ،
dancing girl
( ترجمه ، جلد 2 ، ص 43 ) ، 33
پاجىگرى : مجازا به معنى فرومايگى است . 189
پادهرى : پادرى ، كشيش ، قسيس ( خزانة اللغات ) 180
پوست مال : سطحى ، از روى پوست ، 42 ، 93
پوستيان : ج پوستى ، سست و ترياكى ، 70
ت تاپاك : اضطراب ، بىقرارى و تپيدن ( م ) ناصر خسرو گويد :
تاپاك جان از حد گذشت افتادگان را بر درت * بر نيم بسمل كشتگان دستوريى ده ناز را
( ل ) 249
ترپوليه : دروازه ( ترجمه ، جلد 2 ، ص 112 ) 76
تزريقات : مولف آنندراج ، تزريق را به معنى دروغ و نفاق ، و « تزريق بيان » را به معنى دروغگو و كاذب آورده است . بداؤنى آن را مترادف « حشويات » به كار برده است . ظاهرا به معنى سخن بيهوده است 208
تطفّلا : ظاهرا طفيلىوار 216
تكرى : پيوند ، غيار ( متن كتاب ) 154
تمن طوغ :
A standard of the highest dignity
( جلد 2 ، ص 346 ) 234
تنكه : سكّهء رايج از زر و سيم و مس ( م ) 214