يراق قلعهدارى نموده به مراسم مهماندارى كما ينبغى بپرداخت . چون فرمان استمالت مشتمل بر انعام پنجپرگنه از نواحى جونپور در عوض قلعهء چنار خوانده شد ، او توقعات ديگر نموده و تكليفات مالا يطاق كرده مهر على را تا زمانىكه جواب عرض داشت او از درگاه بيايد خواست كه معطل دارد . در اين ضمن از روى پركارى حرف و حكايت با خان زمان جدا داشت و با فتح خان افغان تبنى « 1 » كه با جمعيت تمام در قلعهء رهتاس بود جدا وعدهء قلعه مىداد و مهر على چون بر مكر و فريب او آگاه شد و به خاطرش توهمى از فتح خان نيز راه يافت كه مبادا با يكديگر همعهد شده ضررى به او رسانند ، خود تنها به بهانهء سير از قلعه پايان آمده و مايان را همانجا گذاشته از آب گنگ به صد اضطراب گذشت و با جمال خان صحبت به لطايف الحيل داشته و دار و مدارى كرده به تقريب باز آوردن مهر على و صلح و صلاح وقت شام بر كشتى نشسته قصد عبور نموده آمد . اتفاقا كشتى در ورطهء هايل به دامن كوه افتاد كه متصل به ديوار قلعه است و تندبادى غريب برخاسته آن را متزلزل ساخت و اگر لطف خالق البرار و البحار بادبانى نمىكرد كشتى اميد در آن گرداب بلا به كوه اجل رسيده ذره ذره شده بود .
رسيدم من به دريايى كه موجش آدمى خوار است * نه كشتى اندر آن دريا نه ملاحى عجب كار است
و در جنگل دامن كوه چنار به مسكن و مأواى شيخ محمّد غوث كه از كبار مشايخ اهل هند و صاحب دعوت بود رسيده شد و [ به ] يكى از خويشان شيخ دوچار گشته ، غارى نمود كه آن بزرگوار دوازده سال در آن منزوى بوده اوقات به غذاى برگ و ميوهء درختان بيابانى مىگذرانيد و كار او به بركت دعوت به جايى رسيد كه پادشاهان عالى مقدار كامكار سر اخلاص و ادب به تعظيم او فرود مىآوردند و بعد از آنكه مهر على به آگره آمد ، قلعهء چنار را فتو غلام عدلى در تصرف آورد و در سنهء ستة و ستين و تسعمائة ( 966 ) شيخ مشار اليه با مريدان و معتقدان و كر و فر تمام از گجرات به آگره رسيد و شاهنشاهى به اعتقاد درست او را ديدند و شيخ گدايى را به
هامش
( 1 ) . نسخه : پنى . در ترجمهء انگليسى ، كلمه راTabniضبط كرده و در پاورقى آن را ترديدآميز خواندهاند ( جلد 2 ، ص 27 ) .