حاجى محمّد خان سيستانى كه او هم از نوكران خانى بود انتقال يافت و اين مصرع حسب حال بود كه :
سگ نشيند به جاى كيپايى
و شيخ گدايى كنبوه پسر جمال كنبوى شاعر دهلوى را به تقريب آشنايى خان خانان كه بعد از شكست ثانى هند در ايام غربت در گجرات به او به هم رسيده بود بر جميع اكابر هندوستان و خراسان تقديم داده منصب رفيع القدر صدرات بر او مسلم داشتند و خان خانان بلكه شاهنشاهى نيز اكثر اوقات در منزل او به مجلس سماع كه از آن سراسر تكلف مىباريد و دكّان تزوير ساخته بود حاضر مىشدند و چون از آن زمانىكه بناى اسلام در هندوستان واقع شده ، حق سبحانه و عز شأنه اعيان و اشراف دنيادار به خلاف مشايخ كبار اين ديار را هميشه رعيتسرشت و محكوم طبيعت و پستفطرت آفريده و جاه [ و ] جلال دولت ايشان هرگز به ضرب شمشير نبوده جز به تزوير ديگر و نفاق ذاتى و بدنامى و جامهء سرورى و سردارى بر قامت همت ايشان كوتاه آمده بود . اكابر ائمّه از اين معراج شيخ گدايى كه در علوّ نسب او همسخن داشتند و خانهبهخانه در ماتمى عظيم افتادند و سرّ كبّرنى موت الكبراء آشكارا شد .
در تنگناى حيرتم از نخوت رقيب * يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود
و او قلم نسخ بر اراضى مدد معاش و اوقات خانزادههاى قديم كشيده هركس را كه رذالت دربار او مىكشيد سيورغال مىداد و الا فلا و با وجود آن نظر به اين زمان كه سخن در هيچ جريب زمين انعام مدد معاش مىرود ، بلكه كمتر او را عالم بخش توان گفت و اعيان و اشراف ولايت هم كه مىآمدند از ممر ترفع و تحكم و تصدر بىموقع او نيز بودند و بعضى خود را به اين تسلى مىدادند كه :
انّ الجهول اذا تصدّر بالغنى * فى مجلس فوق العليم الفاضل
فهو المؤخّر بالمعالى كلّها * كتقدّم المفعول فوق الفاعل
گر فروتر نشست خاقانى * نى ورا عيب و نى ترا ادب است
مى نبينى كه سورهء اخلاص * زير تبّت يدا ابى لهب است
و مير سيد نعمت رسولى كه مذكور شد قطعهيى گفته در جوامع و صوامع شهرت