تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
نزد خود طلبيد . خوانين والد فقير را با حاجى الحرمين الشريفين ، حاجى بهيكن بساورى به جهت اصلاح اين مهم انتخاب نموده فرستادند . بعد از ردّ و بدل بسيار ، سنگرام خان سپردن قلعه را مشروط به چند شرط ساخت ، از آن جمله دادن پاره خرجى از نقد و جنس و مهم‌سازى او از در خانه و امرا چون در اين باب تقاعد و تكاسل ورزيدند و زر هم نداشتند كه بدهند و گمان فتح به قهر و غلبه هم علاوهء آن شد و قلعه را به راى سرجن داد و هرچه خواست از او گرفت و سعى چندين سالهء اين جماعت پريشان نامشكور گشت و سنگرام خان به همراهى حاجى خان الورى به گجرات رفت و راى سرجن قلعه را به آزوقه و يراق استحكام داد و او به تقريب زردارى و جمعيت بعضى پرگنات حوالى قلعه را نيز متصرف شد و حبيب على خان و امرا بعد از مدتى كه تاخت و باخت كردند متفرق شده به جايگيرها رفتند و در اين سال جمال خان غلام عدلى كه چنار را متصرف بود ، وكيلى به درگاه فرستاده التماس نمود كه اگر كسى شايستهء كاردان را فرستند قلعه را به او سپارد و خان خانان ، مهر على بيگ سلدوز را كه آخر به مرتبهء خانى رسيده حاكم قلعهء چتور گشت ، همراه وكيل جمال خان با فرمان استمالت فرستاد و هم در آن ايام چون فقير از خانه برآمده و از بساور به قصد طالب العلمى به آگره رسيد به مهر على بيگ آشنا شده در منزل او مىبود و مهر على بيگ مبالغهء بسيار به اوستادى مرحومى شيخ مبارك ناگورى - رحمة الله عليه - والد مرحومى مغفورى شيخ ملوك شاه - طاب ثراه - نمود . كار به جايى رسانيد كه اگر فلانى در اين سفر رفيق من نباشد مهم رفتن را بر طرف مىسازم و هر دو عزيز نام برده به تقريب مروت‌هاى آشنايى مصلحت در رفتن فقير ديده ، خواهى نخواهى الحاح مرافقت نمودند تا در عين بشكال به جهت استرضاى خواطر اساتذه با وجود نو سفرى از تحصيل علم بازمانده مرتكب اخطار اسفار گرديد و از راه قنوج و لكهنو و جونپور و بنارس سيركنان عجايب عالم ديده و به صحبت بعضى از مشايخ و علماى كبار آن ديار رسيده در ذيقعدهء سنهء ستة و ستين و تسعمائة ( 966 ) از آب گنگ گذشته به چنار « 1 » درآمده شد و جمال خان كسان به استقبال او فرستاده ، مهر على را اندرون برد و محال شير شاهى و سليم شاهى و
هامش
( 1 ) . نسخه : چنهار .