تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
داد و خبيثها آن را در مسجد و ديوان خانهء شيخ گدايى نوشتند تا خواند و محو ساخت ، اما فايده نداشت و اين بيت از آن جمله است :
نام گدايى مبر نان گدايى مخور * ز انكه گدايى بدست روى گدايى سياه
و از او بعضى آثار بىاخلاصى و بىرايى و بدراهى نسبت به بندگان شاهنشاهى ظاهر شد كه به جاى خود مذكور شود و در اين ايام پيش قدوة الاكابر مير عبد اللطيف كه از اعاظم سادات سيفى قزوين است و از ولايت عراق در سال نهصد و شصت و سه به هند آمده بود شاهنشاهى ديوان لسان الغيب بنياد كرده سبق مىخواندند و پسر رشيدش ملكى ملكات حميده اطوارى امير كه مظهر الولد الحرّ يقتدى بابائه الغرّ مسمى به مير غياث الدين الملقب به نقيب خان است و در علم سير و تواريخ و اسماء رجال و ساير محاضرات آيتى است از آيات روزگار و بركتى از بركات زمانه و ثانى لوح محفوظ است و جامع اين منتخب را به او نسبت هم‌عهدى و هم‌درسى و عقد اخوّت دينى است ، حالا در ملازمت شاهنشاهى به خواندن علم تاريخ و ساير كتب نظم و نثر روزانه و شبانه اشتغال دارد . و در سنهء ستة و ستين و تسعمائة ( 966 ) فتح قلعهء گواليار شد و غلامى بهيل خان نام از عدلى كه متحصن در آن بود امان طلبيده كليد سپرد و « فتح باب قلعهء گواليار » تاريخ يافتند و در اين سال سنگرام خان نام نيز غلام عدلى قلعهء رنتهنبور به دست راى سرجن‌هادا فروخت و مجمل « 1 » آن واقعه اين است كه پيش از آنكه شاهنشاهى بلدهء آگره را محطّ رحال اقبال سازند و جمعى را از امرا مثل هندو بيگ مغول و غير آن به تسخير قلعهء رنتهنبور نامزد فرموده بودند آن جماعت سنگرام خان را در قبل داشته اطراف و نواحى قلعه را تاختند ، اما كارى نساختند و چون بيانه در وجه جايگير حبيب عليخان كه يكى از نوكران خان خانان بود بساور و توده ترك على كه به توده بهيون مشهور است به چغتايى خان مقرر شد و حبيب على خان را سرداران لشكر اعتبار كرده امراى نواحى را تابعين او ساخته نامزد فرمودند و تا مدت يك سال در محاصره داشت . كار بر اهل قلعه تنگ آوردند و سنگرام خان مقدمات صلح در ميان آورده ، سفيرى التماس نموده به جهت خاطرنشان ساختن بعضى مقدمات
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : مجملى .