تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
از در خويش مرا بر در غيرى ببرى * بازگويى كه چرا بر در غيرى گذرى سالها در طلب روى نكو دربه‌درم * روى بنما و خلاصم كن از اين دربه‌درى
مقارن اين احوال روزى شيخ ابو الفضل را به حضور فقير فرمودند كه اگر به او ترجمه مىفرماييم بسيار خوب و خاطرخواه ما مىنويسد ، نمىخواهيم كه از ما جدا باشد . شيخ و ديگران تصديق نمودند و همان روز حكم شد كه بقيهء افسانهء هندى را كه به فرمودهء سلطان زين العابدين پادشاه كشمير بعضى از آن ترجمه شده و بحر الاسمار نام نهاده است و اكثرى مانده ترجمه كرده تمام سازد و جلد اخير آن كتاب را كه به ضخامت شصت جزو است در مدت پنج ماه به اتمام رساند و مقارن اين حال شبى در خوابگاه خاصّه نزديك به پايه‌تخت طلبيده تا بامداد حكايت از هر باب پرسيده ، حكم فرمودند كه چون در جلد اول بحر الاسمار كه سلطان زين العابدين ترجمه فرموده فارسى قديم غيرمتعارف است ، آن را هم تو از سرنو به عبارتى مأنوس بنويس و مسوّدهء اين كتب را كه خود ترجمه كرده‌اى نگاه‌دار . زمين بوس نموده به دل و جان قبول نمودم و شروع در آن كردم و بعد از التفات بسيار ده هزار تنكه مرادى انعام و اسب بخشيدند . ان شاء الله تعالى اين كتاب به زودى و خوبى در اين دو سه ماه مرتب و پرداخته آيد و رخصت وطن كه هلاك آن است حاصل كند و هو بالأجابة جدير و على ما يشاء عبده قدير . و در اين سال عرايض از حكيم عين الملك و شهباز خان از حدود هنديه رسيد كه برهان الملك را به جهت بدسلوكى وى كشته پسرى دوازده ساله را به ولىعهدى او برداشتند و فرمانى به شهزاده سلطان مراد و فرمانى ديگر به خان خانان فرستادند كه به سرعت حركت نموده و متوجه تسخير دكهن شوند . و در اوايل ذى حجهء اين سال شاه بيگ خان كابلى به قندهار رفت و ميرزا مظفر حسين حاكم قندهار همراه قرا بيگ مير شكار به ملازمت آمده و جواهرى گرانمايه با ساير نفايس پيشكش كرد و مورد مراحم و اعطاف پادشاهى گشت و شاه بيگ خان در زمين داور با فوجى عظيم از اوزبك جنگ كرده شكست داد و اكثرى از سرداران را به قتل رسانيده و بقية السيف را خلعت داده خلاص بخشيد و جمعى ديگر در قلعه گريخته متحصن شدند و توپچى بسيار برده قلعه را نيز به جنگ متصرف شد و