تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
ملا تقى شسترى كه خود را اعلم العلما مىگيرد و در اين ايام شاهنامه را به موجب حكم نثر مىسازد و وقت ذكر آفتاب جلّت عظمه و عزّ شأنه و امثال آن مىنويسد و شيخ‌زاده گوساله خان « 1 » نام بنارسى كه لا خير فى البان و الزّاده ( ؟ ) « 2 » و ملا شاه محمّد شاه‌آبادى و صوفى احمد مطرب مسند صاد دهلوى كه خود را منسوب به فرزندى حضرت غوث الثقلين - رضى الله عنه - مىساخت :
شير را بچه همىماند به دو * تو به پيغمبر چه مىمانى بگو
مريد شدند و مراتب اخلاص چهارگانه را متقلد گشته و منصب صدى تا پانصدى يافته به طريق تلاش ترك ريش گفتند و جرد مرد گشتند و « موتراش چند » تاريخ يافته شد و حال اين نو مذهبان به آن مىماند كه هندوى مسلمان شد و آنگه جامهء سرخ در بر او انداختند به مباهات به جانب خويشان مىديد و ايشان مىگفتند مردك اين لته خود فردا كهنه مىشود ، اما اين مسلمانىها به گردن ماند . احمد صوفيك همان است كه خود را مريد شيخ احمد بكرى مصرى - رحمة الله - بلكه خليفه كامل مكمل شيخ گرفته مىگفت كه من به اشارت آن مرشد وقت در ديار هند آمده‌ام . چه بارها مىفرمودند مرا كه سلطان هند را زلتى واقع مىشود دستگيرى نموده از آن مهلكه نجات‌خواهى بخشيد و قضيه برعكس روى داد .
لاف‌زن جولاهه‌يى مىگفت من بس ماهرم * شايد ار سازند فردا بهر حورم حله‌باف آن شنيدستى كه بارى جولهء ديگر چه گفت * كاى برادر چند لاف اول بباف آنگه بلاف
و مآل حال گوسالهء بنارسى كه عجلا جسدا له خوار عجين است اين بود كه به وسيلهء شيخ ابو الفضل به درجهء تقرب رسيده به زرق و حيله كرورى بنارس شده پاى خود از اين ميان كشيد و بر سر فاحشه‌يى با احمد صوفيك رقابت پيدا كرده و به او زر بسيار داده موكلى بر او گماشته رفت و چون مستحفظان فواحش و اهل طرب اين را به عرض رسانيدند ، شبى در مجلس نوروزى سر آنها به روى آب كرده جايگير دو
هامش
( 1 ) . متن فارسى : گوساله خام ، از ترجمهء انگليسى اصلاح شد . اين شيخ‌زاده از پيروان آيين اكبر بود ( جلد 2 ، ص 418 و ص 447 ) . ( 2 ) . ظاهرا منظور اين است : كلماتى كه به « بان » ( مانند : فيلبان ، باغبان . . . ) و « زاده » ( نظير : شيخ‌زاده ، خان‌زاده . . . ) ختم شود ، خيرى از آنها نبايد انتظار داشت ( با استفاده از ترجمهء انگليسى ، جلد 2 ، پاورقى صفحهء 418 ) .