تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
جدايى از درگاه نداشتند به اطراف نامزد گردانيده اين معنى را مقدمهء ترتيب و منشأ رعايت او تصور نموده عنايات گوناگون در باب او در خزينهء خاطر مكنون داشته مىخواستند كه جوهر عالى او را كه قابل نشو و نما بود در صحراى ظهور آورند . ناگاه در عين ترقى و اوج كاروبار بر خلاف چشم‌داشت آشنا و بيگانه چشم‌زخمى عظيم از زمانه رسيد و به زحمت تب محرق در سنّ چهل و پنج سالگى از عالم بىوفا درگذشت و جز نام نيك با خود نبرد و خيلى از احباب و اصحاب كه از او حسن اخلاق ديده اميدوارىها داشتند ، خصوصا اين حقير كه جهت يگانگى دينى و اخلاص مبرا از اغراض دنياوى به او داشت ، اشك حسرت از ديده ريخته و سنگ نوميدى بر سينه زده عاقبت جز صبر و شكيبايى كه شيوهء اصفيا و شيمهء اتقياست چاره نديدند و اين واقعه را اعظم مصايب و نوايب دانسته عبرت كلى از آن گرفته ديگر دم صحبت با افراد انسانى نزدم و زاويهء خمول لازم گرفتم .
مجلس وعظ رفتنت هوس است * مرگ همسايه واعظ تو بس است
و اين واقعه در بيست و سوم صفر اين سال روى داد و نعش او را از اردو به لاهور آورده در باغ او مدفون ساختند و كم كسى از خاص و عام شهر بود كه بر جنازهء او نگريست و از مكارم اخلاقى او ياد نكرد و پشت دست حسرت به دندان نگزيد .
بر هيچ آدمى اجل ابقا نمىكند * سلطان قهر هيچ محابا نمىكند عامست حكم مير اجل بر جهانيان * اين حكم بر من و تو به تنها نمىكند
و اين قطعه در تاريخ او گفته شد :
رفت ميرزا نظام الدين احمد * سوى عقبى و چست و زيبا رفت جوهر او ز بس‌كه عالى بود * در جوار ملك تعالى رفت قادرى يافت سال تاريخش * گوهر بىبها ز دنيا رفت
و در اين ايام شيخ فريد بخارى را كه به جهت ضبط كوهستان سوالك فرستاده بودند براى خدمت بخشىگرى كه متعين و منحصر بر او شده بود طلب داشتند و قاضى حسين قزوينى را به جاى او نامزد گردانيدند . و در اين ايام اعظم خان كه از شرفاى مكّهء معظمه آزار بسيار كشيده و آن استغنا به باد داده بود از حج بازگشته داخل سلسلهء مريدان گشت هم سجده و هم ساير