تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
صدى احمد سفلى و ملا شاه محمّد را كه به شركت در دامن كوه بود تغير دادند و بنارسى را بازطلبيدند . و در دهم ماه صفر ملك الشعرا شيخ فيضى بعد از امتداد امراض متضادّه و اشتداد ضيق نفس و استسقا و ورم دست و پا و قى كردن خون كه به شش ماه كشيده بود از عالم درگذشت و از بس‌كه با سگان شب و روز به رغم مسلمانان مخلوط و مربوط بود ، مىگويند كه در وقت سكرات صياح الكلب از وى شنيدند و از بس تعصب كه در وادى الحاد و انكار دين اسلام داشت بىاختيار در آن وقت هم با اهل علمى متشرع متورع سخنان مالا يعنى بيهوده حشو و كفر معتاد خويش در دين كه قبل از اين بر آن اصرار داشت تا به مقر اصلى خويش رفت و تاريخ اين شد كه « وى فلسفى و شيعى و طبيعى و دهرى » ديگرى « قاعده الحاد شكست » و يكى از آشنايان اين تاريخ يافت كه :
ديدى كه فلك چه مايه نيرنگى كرد * مرغ دلم از قفس شب‌آهنگى كرد آن سينه كه عالمى در او مىگنجيد * تا نيم دمى برآورد تنگى كرد
و هنگام نزع او پادشاه نيم‌شبى رسيده سر او را به دست نوازش گرفته و برداشته چند مرتبه فرياد زده فرمودند كه شيخ جيو حكيم على را همراه آورده‌ايم ، چرا حرف نمىزنيد ؟ چون از خود رفته بود از او صدايى و ندايى برنخاست . چون مكرر پرسيدند ، دستار خود را بر زمين زد و آخر شيخ ابو الفضل را تسلى نموده بازگشتند و مقارن اين حال خبر رسيد كه او خود را سپرد ، اللّهمّ ثبّتنا و امتنا و احيينا على الايمان و الأسلام متّصل اين قضيه به فاصلهء چند روز حكيم همام در تاريخ ششم ربيع الاول از عالم رفت و به تاريخ هفتم كمالاى صدر درگذشت و مالهاى اين هر دو در ساعت در حجره‌ها قفل گرديد و به پارچهء كفن محتاج بودند . اين بود سوانح بعضى از اجزاى زمان كه به تاريخ شهر صفر ختم الله بالخير و الظفر از سنهء اربع و الف ( 1004 ) هجريه موافق سال چهلم از جلوس بر سبيل اجمال مرقوم قلم شكستهء اين كسير البال گرديد و بىتخلف در سلك عبارت بىتكلف كشيده آمد ، اما با آنكه نظر به تفصيل مانند حبابى است از درياى عمان يا قطره‌يى از ابر و باران هرچه نوشته‌ام به زعم خود عمدا از رقم خلل مصون است ،
إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ
در بعضى سنوات تقديمى