پيشتر روانه گرديده بر گرم سير استيلا يافت و صوبهء چيتور را به ميرزا رستم و ولايت سنبل از شيخ ابو الفضل كشيده به ميرزا قندهارى جايگير دادند و ملتان را كه از ظلم ميرزا رستم خراب مطلق شده بود خالصه گردانيدند و در اين ايام سعيد خان مغول از بنگاله به ملازمت رسيده فيل و اموال بسيار با ساير نفايس آن ملك از جانب عيسى خان زميندار پيشكش آورد و در اين سال شيخ يعقوب كشميرى صرفى تخلص از درگاه به وطن مألوف مرخص شده بود به رحمت حق و اصل شد ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
ياران همه رفتند و ره كعبه گرفتند * ما مست قدم بر در خمار بمانديم
از نكتهء مقصود نشد فهم حديثى * لا دين و لا دنيا بيكار بمانديم
و در شب بيست و هفتم ذى حجهء اين سال حكيم عين الملك كه به رسالت به جانب راجه على خان رفته و از آنجا در هنديه كه به جايگير او مقرر بود بازگشته آمد و بعد از بيمارى پنج ماه سفر آخرت گزيد . سبحان الله ياران و دوستان همه يكان يكان دل از صحبت برداشته سبكسار به منزل باقى شتافتند و مىشتابند و ما به همان سيهدلى و پريشانى عمر به بيهودگى و غافلى از عاقبت كار به سر مىبريم .
اى دل چو آگهى كه فنا در پى بقاست * اين آرزوى دورودراز از پى چراست
با روزگار عهد تو بستى نه روزگار * پس اين نفير چيست كه ايام بيوفاست
در سوم محرم سنهء اربع و الف ( 1004 ) حكيم حسن گيلانى كه بسيار درويش نهاد مهربان و صاحب اخلاق بود سفر آخرت گزيد .
بىخار اگر گلى ميسر بودى * هر دم به جهان لذت ديگر بودى
زين كهنه سراى زندگانى ما را * خوش بودى اگرنه مرگ بر در بودى
و در اين ايام شيخ موسى گيلانى قادرى ولد مخدوم شيخ حامد - قدس سره - برادر خرد شيخ عبد القادر كه صاحب سجادهء اچه است ملازمت اختيار كرده به منصب پانصدى سرافراز شد و در اين ماه صدر جهان مفتى ممالك محروسه كه به منصب هزارى رسيده با دو پسر فضول مقاصد خود به حلقهء ارادت درآمده شصت ارادت قبول يافت ، چون ماهى به قلاب درآمد و منصب هزارى يافت و به عرض رسانيد كه ريش مرا چه حكم مىشود ؟ فرمودند كه باشد و در همين روز