تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
متهم به فقاهت و تعصب داشتند .
تا كى ملامت مژه اشكبار من * يك بار هم نصيحت چشم سياه خويش
آخر خاطرنشان مقربان نمودم كه همهء اهل هند قايل به جزا و سزاى حسنات و سيئات‌اند و اعتقاد ايشان اين است كه چون شخصى مىميرد محرومى كه نامهء اعمال بندگان را از مدت عمر مىنويسد پيش فرشته‌يى كه قابض ارواح است و پادشاه عدل نام دارد مىبرد و او بعد از ملاحظهء نيكى و بدى و غلبهء يكى بر ديگرى حكم مىكند كه اين شخص مخير است . از او مىپرسند كه اول تو را به عوض نيكىها در بهشت بريم تا آنجا استيفاى لذت بر قدر حسنات خويش بكنى ، بعد از آن در دوزخ فرستيم تا تلافى آن گناهان شود يا برعكس و چون آن مدت را به سر مىبرد آنگاه حكم مىكند كه باز در دنيا رفته و به قالبى مناسب افعال خويش در آمده چند دوره مىگردد و همچنين الى ما نهاية تا زمانى كه نجات مطلق يابد و از آمدن و رفتن در دنيا خلاص گردد و آن معامله به خير گذشت و در شرف آفتاب خطاب به صدر جهان بىآنكه كسى به عرض رساند كرده فرمودند كه اگر فلانى را به توليت روضهء منوره حضرت خواجه اجميرى كه متولى ندارد منصوب سازيم چون است ؟ گفت : خوب است و تا مدت دو سه ماه در خدمت دربار به اميد خلاصى از اين سرگردانيها تك و دو بسيار نمودم و فصلى چند واجب العرض هم نوشتم و موقوف بر جواب مانده بود و همين مىبايست كه رخصت بگيرد و منادى غيب اين مىگفت كه :
گر دست در كارى زنى زنجير در دستت كنم * در خم مى غرقت كنم گر نام هشيارى برى
در شب سلخ رمضان مبارك اين سال چون صدر جهان به عرض رسانيد كه در باب رخصت فلانى چه حكم مىشود ؟ فرمودند اينجا كارها دارد و گاه‌گاهى به او خدمتى مىفرماييم . ديگرى را پيدا سازيد و علم حق سبحانه تعالى و ارادت او عزّ شأنه با اين معنى تعلق نگرفت ، نمىدانم كه مصلحت در اين دربه‌درى و سگ مگسى نمودن چه باشد ؟