معاش او را موقوف دارند و خواهى نخواهى طلبند و ميرزاى مذكور ، كه غريق رحمت باد ، غايبانه يارفروشىها بسيار كرد و شيخ ابو الفضل مكرر عرض داشت كه تا مانعى كلى پيش نيامده باشد آنجا نمانده و در شوال اين سال چهار كس را از مخصوصان درگاه به رسالت چهار حاكم دكهن نامزد ساختند شيخ فيضى را نزد راجه على خان حاكم آسير و برهانپور و امين الدين را كه اول محمّد امين نام داشت و به التماس امين الدين از براى خود نامى حاصل كرد و نزد برهان الملك كه از درگاه رفته به مدد امراى دولتخواه به سلطنت رسيده دم از استقلال مىزد ، در احمدنگر كه جاى آبا و اجداد او بود و مير محمّد امين نامى كه سابق نوكر صادق خان بود ، نزد عادل خان حاكم بيجاپور و مير منير را به جانب قطب الملك حاكم گولكنده فرستادند . حكم شد كه شيخ فيضى رسالت راجه على خان را به جاى آورده نزد برهان الملك نيز برود و آنجا در ميان شيخ و امين الدين صحبتها شد و كار به لجاج كشيد و در اين سال مزاج پادشاهى از صحت اندكى انحراف يافته درد شكمى و قلقى طارى شد كه تعبير از آن به هيچ نتوان كرد و در آن بىشعورى سخنهايى كه ناشى از بدگمانى بر شاهزادهء بزرگ بود حمل به زهر دادن نموده به زبان مىگذشت و مىگفتند كه بابا شيخوجيو « 1 » چون اين سلطنت همه از تو بود چرا اين قصد به من كردى .
بهر دل بردن ما حاجت بيداد نبود * مىسپرديم اگر مىطلبيدى از ما
و به حكيم همام كه معتمد عليه مطلق بود نيز تهمت به چيز دادن مىكردند و شاهزادهء بزرگ در آن حالت چندى را از معتمدان خويش براى محافظت شاهزاده مراد تعين كرده باشد و در اندك فرصت زحمت به صحت مبدل شد و هم اهل حرم و هم شاهزاده مراد اين قضيه به عرض رسانيدند ، بنابر آن به تاريخ بيستم ذى حجهء اين سال شاهزاده سلطان مراد را كه به پهارى ملقب است حكومت مالوه و آن نواحى تفويض نموده علم و نقاره و نوبت و تمن و توغ و لوازم دولت و اسباب سلطنت و چهارقب شاهى كه مخصوص شاهزادهها است عنايت كرده و اسماعيل
هامش
( 1 ) . جهانگير در خاطرات خود مىنويسد كه پدرش هميشه او را به اين نام مىخواند ( ترجمهء انگليسى ، جلد 2 ، پاورقى صفحهء 390 ) .