همراه ساختند و ملك الشعرا شيخ فيضى « قصد تته » تاريخ يافت . در اين سال خبر فوت شهاب الدين خان از مالوه رسيد و « شهاب خانم » تاريخ يافتند ديگر « ذميم الاوصاف » و در اين ايام به فقير حكم فرمودند كه تاريخ كشميرى را كه ملا شاه محمّد شاه آبادى كه فاضلى است جامع معقول و منقول حسب الحكم به فارسى ترجمه كرده آن را به عبارت سليس منقح بنويس و در عرض دو ماه انتخاب نموده اين بيت در آخر نوشت :
در عرض يك دو ماه به تقريب حكم شاه * اين نامه شد چو خط پرى پيكران سياه
و گذرانيد و داخل كتابخانه شد و به مثل خوانده مىشود و در اين سال شيخ ابراهيم چشتى در فتحپور به اجل طبيعى درگذشت و جهان جهان زر را وداع كرده حساب به جانآفرين داد ، از آن جمله بيست و پنج كرور مبلغ نقد سواى فيلان و اسبان و ساير اجناس داخل خزانهء پادشاهى شد . باقى همه نصيب اعدا گشت كه فرزندان و وكيلان باشند و چون به خسّت ولوم موسوم و ملوم بود « ذميم الاوصاف » و « شيخ لئيم » تاريخ او شد و در اين سال چندى از اعيان لاهور سفر ملك بقا اختيار كردند ، از آن جمله خنجرى ترك به زحمت بواسير و شيخ احمد برادر خرد شيخ عبد الرحيم به آسيب فيل و ملا عرفى شيرازى شاعر مشهور به زحمت وجود عرفى در هنگام سفر واپسين اين رباعى گفت كه :
عرفى دم نزع است و همان مستى تو * آخر به چه مايه بار بربستى تو
فرداست كه دوست نقد فردوس به كف * جوياى متاع است و تهيدستى تو
و چون به استادان متقدمين و متأخرين خيلى سخنان بىادبانه مىگفت اين تاريخ يافته شد كه
گفت عرفى جوانه مرگ شدى
و ديگرى « دشمن خدا » و در اين ايام حكيم همام تعريف كتاب معجم البلدان را كه به ضخامت دو صد جزو باشد نموده ، به عرض رسانيد كه اگر مترجم شود و از عربى به فارسى آيد خيلى حكايات غريبه و فوايد عجيبه دارد ، بنابر آن ده دوازده كس فاضل را جمع نموده چه عراقى و چه هندى آن را مجزّى ساخته تقسيم فرمودند و مقدار ده جزو حصهء فقير رسيد و در عرض يك ماه ترجمه كرده و پيشتر