تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
و فيضى سرهندى دو تاريخ يافته يكى « باغ بىآب شد » ديگر :
چو او در گوشهء باغ است مدفون * بجو تاريخ او از گوشهء باغ
« و ديگرى يا حافظ » و در تاريخ بيست و چهارم شوال يادگار كل برادرزاده ميرزا يوسف خان رضوى كه او را در كشمير نايب مناب ساخته به ملازمت آمده بود رسيد و قليج خان را به جهت سرانجام مهمات در لاهور گذاشته در عين باران از آب راوى گذشته و اردو را همراه شاهزادهء بزرگ ساخته خود پيش پيش شكارافكنان به آب چناب رسيدند و آنجا خبر شيوع يافت كه يادگار با حسين بيگ شيخ عمرى بدخشى كه تحصيل‌دار خراج كشمير بود جنگ كرده غالب آمد و قاضى على بغدادى دشمن ائمّه را كه منصب ديوانى كشمير داشت و حساب‌هاى دور از كار و دقت‌هايى نامعقول در ميان آورده هم سپاهى و هم‌رعيت را به جان آزرده بود گوش و بينى بريده و قلم بر بناگوش نهاده گردانيدند و اين تاريخ يافته شد :
چون‌كه قاضى على بغدادى * حسرت يادگار با خود برد خامهء منشى قضا بنوشت * سال تاريخ او كه موذى مرد
بعد از آن يادگار به اتفاق كهنه فعل‌هاى آنجا تاج مكلل بر سر كل نهاده نام سلطنت عاريتى بر خود گذاشت .
كلاه سرورى و تاج شاهى * به هر كل كى رسد حاشا و كلا
مىگويند كه چون رسم ولايت كشمير اين است كه در روز جلوس تيغ‌هاى برهنه گرفته بر سر پادشاه نو از دو رويه صف بسته مىايستند ، يادگار را در وقت خواندن خطبه لرزه بر اندام اوفتاده بىشعور گشته بود ، بعد از ديرى به حال آمد و از اتفاقات اينكه همان روز كه سجعى براى مهر خود يافته نگين به حضور خود كندن فرمود ريزه‌يى از آن جدا شده به چشم او افتاد و تا ديرى مىماليد و مىناليد و از اين تفاؤل‌ها دانستند كه دولت او دير بقا نخواهد بود .
دولت تند را بقايى نيست * دولت آنست كافت و خيز بود
و حسين بيگ شيخ عمرى هزيمت يافته و نيم‌جانى را غنيمت تمام دانسته از كوتل‌هاى كشمير به تك‌پا برآمد و به راجورى كه ما بين كشمير و سر راه است رسيده
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 267 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى