تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
از همه گذرانيده وسيلهء التماس رخصت به جانب بداؤن ساختم و به درجهء قبول پيوست و در بيست و چهارم جمادى الاول سال نهصد و نود و نه مجلس نوروزى به آيين سالهاى ديگر ترتيب و تزيين يافت و آغاز سال سى و ششم از جلوس شده و از جمله احكامى كه در اين سال قرار يافت تحريم گوشت گاو و گاوميش و ميش و اسب و شتر بود ، ديگر زنى هندو كه همراه شوهر بسوزد مانع نيايند و به جبر و اكراه نيز نسوزانند و ختنه پيش از دوازده سالگى نكنند بعد از آن اختيار دارد خواه بكند و خواه نكند ، ديگر اگر كسى با شخصى كه ذبح جانورپيشهء او شده باشد طعام بخورد دست او ببرند و اگر از اهل خانهء او باشد انگشت اكل قطع نمايند و در اين سال حاجى ميرزا بيگ كابلى كه نزد على راى حاكم تبّت خرد رفته بود دختر او را آورده در سلك نكاح شاهزادهء بزرگ كشيدند در رساله‌يى مشتمل بر احوال و اوضاع و مذاهب آن مردم از روى تقرير ميرزا بيگ و ملا طالب اصفهانى كه مرتبهء ثانى به ايلچىگرى رفته بود نوشته شده اگر استيفا خواهد آنجا نظر فرمايند و الا اكبرنامه كه احوال بلاد هندوستان و كابل و تبت و كشمير شرح مذكور است و در آخر شعبان اين سال ميرزا نظام الدين احمد را به جانب پرگنهء شمس‌آباد كه در جايگير وى مقرر شده رخصت نمودند و پسر خاله‌اش محمّد جعفر نام جوانى رشيد به غايت رسيده و بهادر در جنگ مواساى آنجا به درجهء شهادت رسيد و اين بيت تاريخ وى يافته شده بود كه :
چو منشور شهادت يافت جعفر از در داور * بود تاريخ سال او شهيد پاك شد جعفر
رخصت پنج ماه دادند و چون ميرزاى مشار اليه به عرض رسانيد كه والدهء فلانى از جهان درگذشته و براى تسكين خواطر برادران و خويشان التماس رخصت مىكند ، رخصت به كره دادند . چون صدر جهان مكرر گفت كه سجده بكن و واقع نشد ، فرمودند بگذار و رنجيده هيچ ندادند به هر تقدير همراه ميرزا در شمس‌آباد رفته آنجا بيمار شد و به بداؤن آمده و متعلقان آورده هم به عمارت مرهم و معالجه اشتغال نموده ، ميرزا به لاهور شتافت و به تقريب‌نامهء خردافزا كه از كتابخانه گم شده بود و محصلى سليمه سلطان بيگم مرا چند مرتبه ياد فرمودند و هرچند قاصدان از ياران به بداؤن رفتند به تقريب موقع آمدن نشد آخر حكم كردند كه مدد
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 263 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى