تعين يافت و بيست و دوم ذى قعدهء سال نهصد و نود و هفت به كابل رسيدند و در اين هنگام حكيم همام و صدر جهان از پيش عبد الله خان بازگشته كتاب عبد الله خان را مشعر بر يگانگى و اتحاد رسانيدند و در سنهء ثمان و تسعين و تسعمائة ( 998 ) راجه تودرمل و راجه بهگوان داس امير الامرا كه در لاهور مانده بودند به مستقر جحيم و سقر شتافته در درك اسفل طعمهء حيّات و عقارب گشتند . سقرهما الله .
بگفتا تو در و بهگوان مردند
تاريخ يافتند ديگرى مىگويد كه :
تودرمل آنكه ظلمش بگرفته بود عالم * چون رفت سوى دوزخ خلقى شدند خرم
تاريخ رفتنش را از پير عقل جستم * خوش گفت پير دانا وى رفت در جهنم
و در بيستم محرم سنهء ثمان و تسعين و تسعمائه ( 998 ) حكومت كابل به محمّد قاسم خان مير بحر و بر تفويض نموده عطف عنان به جانب هندوستان نمودند و حكومت گجرات را به اعظم خان معين ساخته فرمان فرستاده از مالوه بدان جانب نامزد گردانيده نظام الدين احمد را به ملازمت طلب داشتند و جونپور را عوض گجرات به خان خانان دادند و مالوه بر شهاب خان قرار يافت و اعظم خان بر رغم شهاب خان مالوه را ويران گردانيده به خاك سياه يكسان ساخت و در اين ايام خداوند خان دكهنى رافضى كه همشيرهء شيخ ابو الفضل در عقد نكاح وى حسب الحكم درآمده بود و قصبهء كرى از ولايت گجرات يافته بود به مستقر دوزخ شتافت و اين تاريخ يافته شد كه « خداوند دكهنى مرده » و در چهاردهم جمادى الاول سنهء مذكور تحويل نوروز آغاز سال سى و پنجم جلوس شد و حكم به تزيين و آيين ديوانخانهء لاهور فرستادند و روز دوم نوروز آن بلده مخيم دولت شد و روز سوم نظام الدين احمد با جمعى شتر سوار ششصد كروه راه را در دوازده روز طى كرده به ملازمت رسيد و فرمان شد كه به همان هيأت كه آمدهاند همه جمازهسواران درون محجر درآيند و تماشاى عجب بود و مشتمل بر عواطف بىحد گرديد و در اين ايام بعد از فوت بهگوان داس ، مانسنگه را خطاب راجگى داده فرمانى مشتمل بر عزاپرسى او و الطاف و اعطاف فوق الغاية نوشته مصحوب خلعت خاصه و اسب احدى فرستادند و در روز شرف آفتاب جامع اين انتخاب از بداؤن آمده ملازمت