شب جمعه به لباس بازيگران دستى و سر و پايى جدا جدا مىنمود و دولت خان افغان را كه وكيل كل و نفس ناطقهء خان خانان بود مؤيد خود ساخت .
عامى اگر به مرتبه ز افلاك برتر است * عامى خر است معتقدش كمتر از خر است
و خان خانان نيز معتقد او شده فريب خورد و آن مترّش گوى زرّين از خان خانان براى شيخ قلاب خود گرفته گفت كه خضر - عليه السلام - به شما دعا رسانيده و اين گوى را در آب طلبيده و به جعل و تلبيسگوى رويين به حضور خان خانان در آب سند انداخت و گوى زر را از آن ميان بازى بازى برد و در اين ايام صلهء كتاب فقير را كه ترجمه مىنوشتم به خاطر رسانيده ، روزى به حكيم ابو الفتح مىفرمودند كه بالفعل اين شال خاصه به فلانى بدهيد و اسب و خرجى نيز عنايت مىشود و به شاه فتح الله عضد الدوله حكم شد كه بساور دربست « 1 » جايگير شما باشد و ائمه آنچه اراضى دارند آن همه را به شما بخشيده شد و نام مرا برده فرمودند كه اين جوان بداؤنى است ، مدد معاش او از بساور تغير داده بىقصور ديده و دانسته در بداؤن داديم . شاه فتح الله مقدار هزار روپيه كه شقدارش به علت تغلّب و تهمت غايب از بيوههاى ائمه و يتيمان نامراد پرگنهء بساور به ظلم و تعدى بازيافت نموده بود در خريطه انداخته به نظر گذرانيد كه عمال من اين را از ائمه كفايت نمودهاند . فرمودند به شما بخشيديم و سه ماه از اين معامله نگذشت كه شاه درگذشت و چون فرمان فقير درست شد رخصت يك ساله گرفته اول در بساور بعد از آن در بداؤن رسيده شد و از آنجا داعيهء سير گجرات و ملاقات ميرزا نظام الدين احمد به خاطر داشت ، اما به تقريب موانع و عوايق ميسر نشد .
نيم ملول كه كارم نكو نشد بد شد * شود شود نشود گو مشو چه خواهد شد
در اين سال سيد عبد الله خان چوگان بيگى و ميرزاده على خان كه از امراى معتبر بودند در كشمير وديعت حيات سپردند ، به اين طريق كه سيد عبد الله خان در دوازدهم ماه ربيع الاول طعامى بر روح حضرت رسالت پناه - صلى الله عليه و آله و سلم - پخت و زرها به فقرا داد و از مناهى توبهء نصوح نمود و همراه ميرزا يوسف خان به شكار رفت و تب كرده جان به حق سپرد و ميرزاده على خان پيش از
هامش
( 1 ) . متن فارسى : دروبست .