بود ، پدر را مرده انگاشته به مقابله آمده تنگى كوه را محكم كرده به جمعيت تمام نشست ، چون بدسلوك و بدمعاش بود پارهيى از مردم از او جدا شده به محمّد قاسم خان درآمدند و پارهيى در سرىنگر كه شهر حاكمنشين كشمير است لواى مخالفت برافراختند . يعقوب تسكين فتنه درون خانه را اهم دانسته برگشته متوجه شهر شد و افواج بىمانعى به ولايت كشمير درآمدند . يعقوب تاب نياورده فرار نموده به كوهستان پناه برده ولايت كشمير يكسر به ضبط و عمل درآمد و يعقوب باز جمعيت كرده به جنگ قاسم خان آمده منهزم شد و باز شبخون آورده طرفى نبست و ميرزاده على خان در اين جنگ كشته شد و چون او را در درههاى تنگ برده نزديك بود كه دستگير سازند ، از روى عجز آمده قاسم خان را ديد و همراه او به ملازمت پيوست و عاقبت او را در بهار نزد راجه مانسنگه پيش پدر فرستادند و يوسف و يعقوب هر دو محبوس در كلبهء احزان به علت ماليخوليا و سودا از حبس تن رستند و در نوزدهم رمضان مير قريش ايلچى به مصحوب حكيم همام برادر حكيم ابو الفتح و مير صدر جهان مفتى ممالك محروسه ساكن قصبهء پهانى « 1 » از ولايت قنوج به جهت عزاپرسى سكندر خان پدر عبد الله خان جانب ماوراء النهر روانه گردانيده و قريب يك و نيم لك روپيه و اسباب تحف از هداياى هندوستان به دست محمّد على خزانچى سوغات فرستادند و در اين ايام تاريكيان با بيست هزار پياده و پنج هزار سوار تخمينا بر سر سيد حامد بخارى از امراى كبار سلاطين گجرات ريختند او با جمعى معدود كه داشت برآمده در پشاور جنگ كرده كشته شد و زين خان كوكه و شاه قلى خان محرم و شيخ فريد بخشى به جهت تدارك اين امر به آن جانب مرخص شدند و مانسنگه از كابل به جمعيت تمام به كوتل خيبر آمده جنگ عظيم با تاريكيان نموده شكست داد و همانجا قرار گرفت . تاريكيان روز ديگر هجوم عام آورده تمام شب و روز چون شغالان فرياد زده از اطراف جنگ مىانداختند در اين وقت برادرش مادهوسنگه كه همراه اسماعيل قلى خان در تهانهء اوهند مىبود ، با فوجى آراسته به مدد مانسنگه رسيد و افاغنه راه فرار پيش گرفتند و قريب دو هزار كس از ايشان به قتل رسيد و در همين ايام ميرزا سليمان در
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : بهاتى .