تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
بدخشان با اوزبك جنگ كرده گاهى غالب گاهى مغلوب از كابل آمده مان‌سنگه را در خيبر ديد و از آنجا متوجه هندوستان شد و در ماه ربيع الاول سنهء خمس و تسعين و تسعمائة ( 995 ) در لاهور به ملازمت رسيد . و از غرايب آنكه ، محمّد زمان ميرزا ولد شاهرخ ميرزا كه در سنّ دوازده سالگى بعد از شكست پدر در جنگ اوزبك اسير شده و عبد الله خان او را به پير و مرشد خود خواجه كلان بيگ نقشبندى از نباير خواجه احرار - قدس الله سره العزيز - سپرده بود تا در سلك ساير اسيران كشيده به قتل رساند ، مىگويند كه خواجهء مذكور عوض آن پسر اسيرى ديگر واجب القتل را سياست فرمود و او را خلاص بخشيده رخصت داد و در اين ايام كه سليمان ميرزا به درگاه رسيده بود به لباس ناشناسى با گدايان ماوراء النهر به ملازمت رسيد و يك هزار عدد اشرفى هم انعام يافت و از آنجا به حج رفته باز به بدخشان رسيده و جمعيت بسيار به هم رسانيده با اوزبكان به مرّات جنگ‌هاى مردانه كرده شكست داده عاقبت كوهستان آن ديار را متصرف شد و غنيم را برآورده و از لاهور دو هزار اشرفى و كمان و تفنگ بسيار سوغات ديگر به دست مير طوغان عهدى براى او فرستادند و چند سال سركله خواب با اوزبك زد و شكست يافته به كابل آمد و مآل حال او مذكور شود ، ان شاء الله . در يازدهم شهر ربيع الثانى سنهء نهصد و نود و پنج بنياد نوروز سلطانى و آغاز سال سى و دوم و به قول ميرزا ، سوم از جلوس شد و به بيانى كه گذشت جشن‌ها منعقد گشت و ضوابط ديگر به اضافه انضمام يافت ، از آن جمله اينكه بيشتر از يك زن نكاح نكنند ، مگر آنكه نازاد باشد و گرنه خدا يكى و زن يكى و زن چون به سرحد نااميدى رسد و حيض او منقطع گردد شوهر نخواهد و بيوه‌ها اگر خواهند كه شوهر كنند مانعى نباشد ، چنانچه اهل هند منع نمىنمايند و هندو زنى خردسال كه تمتع از شوهر نگرفته باشد نسوزد و اگر هندوان اين را دشوار دانند و ممتنع نشوند پس از هندوان زن كسى كه مرده باشد دختر را بگيرد و به همين مكالمه عقد بندد ، ديگر چون مريدان با همديگر ملاقات نمايند يكى الله اكبر و ديگر جل جلاله بگويد و اين به منزلهء سلام و جواب سلام باشد و ديگر ابتداى حساب ماه هندى از تاريخ بيست و هشتم باشد نه سيزدهم كه اختراع راجه بكرماجيت و بدعت وى است و
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 248 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى