تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
عيدهاى مشهور هندوان بر اين قاعده رواج دهند و متمشى نشد ، هرچند فرامين در اين باب از فتح‌پور در سنهء نهصد و نود هم به گجرات و هم به بنگاله صادر شده بود ، ديگر اراذل را از خواندن علم در شهرها مانع آيند كه فسادها از اين قوم مىخيزد ، ديگر معاملهء هندوان را برهمنى دانا به قطع رساند نه قاضى مسلمانان و اگر احتياج به سوگند افتد يا آهن گرم تافته به دست منكر نهند تا اگر سوخت دروغگو است و الا راستگو ، يا آنكه دست در روغن گرم جوشنده بگذارد ، يا آنكه تا مدت تير انداختن و آوردن غوطه در آب خورد كه اگر پيش از آن سر از آب بردارد مدعى عليه را حق مدعى بايد داد ، ديگر آنكه سر مرده به جانب مشرق و پاى آن به جانب مغرب دفن كنند و خواب رفتن خود را نيز به همين هيأت قرار دادند و در اين سال عبد المطلب خان را با جمعى به جهت استيصال جلالهء تاريكى به بنگش فرستادند و او را با سرداران قبايل افغانان شكست داد و خلايق نامحصور را به قتل رسانيده به عوض هر اسيرى از لشكر زين خان مرد و زن ايشان را به اضعاف مضاعفه بند گرفتند و قهر خداوندى كه بلاى غلا باشد علاوهء قتل واسر آن جماعت گرديد و در اين سال كه نهصد و نود و پنج باشد ، ولادت سلطان خسرو ولد شاهزاده سلطان سليم از صبيهء راجه بهگوان داس روى نمود و طوى عظيم دادند و از جملهء اكاذيب اراجيف كه از محالات يك قدم بيشتر است ، در اين سال انتشار خبر زندگى بيربر ملعون است بعد از آنكه او در دركهء هفتم از نار قرار گرفته بود . مجمل آنكه چون هندوان خيره ميل‌خاطر پادشاهى را به آن ناپاك دانسته و از مفارقتش در اضطراب و تا پاك ديده بودند هر روزه آوازه‌يى درمىانداختند كه او را در نگركوت به كوهستان شمالى همراه جوگيان و سناسيان ديده آمده‌اند كه سير مىكرد و حضرت هم باور مىكردند كه بلى چون او از علاقهء دنيا مجرد بود دور نيست كه لباس فقر اختيار كرده به جهت شرمندگى واقعه يوسف زئى اينجا نمىآمده باشد و سفيهان در خانه اين خبر باور داشته در لاهور از او داستان‌ها مىگفتند و بعد از آنكه احدى به نگركوت رفته تحقيق حال كرده چنان معلوم شده كه آن مقوله حرف و صوتى بيش نبوده و بعد از آن شنيدند كه او در قلعهء كالنجار كه به جايگير آن سگ بوده رفته و عمال كالنجار عرض داشت به اين مضمون نوشتند كه در وقت تيل ماليدن او حجامى محرم اسرار