فكر محافظت كابل و غزنين نمودند . اول مىخواستند كه آن ولايت را به فرزندان ميرزا محمّد حكيم مقرر دارند و چون امرا به عرض رسانيدند كه پسران ميرزا هنوز خردند از عهدهء ملك نمىتوانند به درآمد .
به خردان مفرماى كار درشت * كه سندان نشايد شكستن به مشت
رعيتنوازى و سرلشكرى * نه كاريست بازيچه و سرسرى
بنابر آن خان خانان را به سرعت به جانب گجرات فرمان نوشته نامزد گردانيده و عضد الدوله را به جهت اهتمام مهم دكهن از درگاه نزد خان اعظم و شهاب الدين احمد خان كه مأمور به تسخير دكهن بودند در مالوه و رايسين فرستادند و خود دهم اين ماه عازم پنجاب گشته هلال شوال در دهلى ديدند و از منزل پانىپت مير ابو الغيث بخارى را در نواحى لكهنو جايگير داده رخصت فرمودند و در نوزدهم اين ماه به آب ستلج رسيدند و در اين ايام به قرب يك هفته كموبيش شيخ جمال بختيار و خواجه اسماعيل نبيرهء شيخ اسلام كه حسن و جمال تمام داشت در اين ماه به جهت شرب مدام و مباشرت بر دوام از عالم فانى به سراى جاودانى رخت كشيدند يكى در لودهيانه ديگرى در تهانيسر و اين تاريخ به تعميه يافته شد ، ع :
رفت زيبا گلى ز باغ جهان
و در سه كروهى سيالكوت ملا الهداد امروهه كه داغى بر سينه مانده و حرارتش به دل رسيده بود ، مسهلى از حكيم حسن خورد و در روز به حق و اصل شد . مرگ هوش است شربت به او نيكو يارى بود ، رحمه الله .
اى دل ترا كه گفت به دنيا قرار گير * اين جان نازنين را اندر حصار گير
بنگر كه تا تو آمدهاى چند كس برفت * آخر يكى ز رفتن شان اعتبار گير
و صادق خان را از نواحى لاهور به حكومت بكر نامزد گردانيدند و در سيزدهم ذى قعده به كنار آب چناب منزل ساختند و در اين منزل شيخ عبد الرحيم لكهنوى مصاحب مير ابو الغيث و شيخ محمّد بخارى كه از پيش خان زمان آمده به درجهء امرايى رسيده پرگنهء پتهان در دامن كوه جايگير داشت و در اين ايام سوداى گذرا پيدا كرده بود در خيمهء حكيم ابو الفتح خود را به خنجر زد و به دست خود زخم او را بسته حكم نگاه داشتن در سيالكوت فرمودند و بعد از چندگاه صحت يافت ، اما از