و در ماه رجب اين سال خبر از كابل رسيد كه ميرزا سليمان كه بعد از شكست از بدخشان نزد ميرزا محمّد حكيم آمده قناعت به يك موضع اسالو « 1 » نام نموده بود به اتفاق ايماقات « 2 » با اوزبكان در سرحد بدخشان جنگ كرده غالب آمد و بسيارى را از آن طايفه از تيغ گذرانيده بقية السيف را خلعت بخشيده رخصت داد و آن ولايت را چون عمر دوباره يافته
هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا
و در ماه شعبان اين سال خان خانان حسب الحكم از گجرات در فتحپور به ايلغار آمده و مظفر در گجرات بار ديگر سرى به فتنه كشيد و از نهايت آزردگى كه از جام و امين خان غورى حاكم جوناگرهه داشت و از ايشان بازى خورده بود رفته قلعه جوناگرهه را محاصره كرد و قليج خان در احمدآباد ماند و نظام الدين احمد امراى آن حدود را بر سر مظفر برد و او تاب نياورده و از آب زن كه از درياى شور به عرض ده كروه تا سى كروه راه جدا شده به ريگستان جيسلمير درآمده غايب گشته گذشته به ولايت كچهه رفت و در اين ايام نظام الدين احمد خطّى از گجرات به فقير نوشت كه چون خان خانان در وقت روانه شدن وعده كرده كه در اين مرتبه ملا الهداد امروهه و فلانى را التماس نموده از درگاه همراه مىآرم مناسب چنان است كه ايشان را به مراسم آدابى كه مقرّر است ديده و رخصت از درگاه گرفته يكجا سير اين ولايت نمايند كه عالمى دارد .
بعد از آن هرچه مصلحت باشد
و خان خانان را در وقت رسيدن به مكتبخانه كه ديوانخانهء فتحپور براى ترجمهگرى معين بود يك بارى ديد و او به زودى به جانب گجرات مرخص گشت و روا رو كابل نيز در ميان درآمد و آن داعيه كه مفتاح نجات و سرمايهء فتوحات خيال كرده بودم در پردهء خفا ماند
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
و خان خانان به ده كروهى سروهى رسيده قصد گرفتن سروهى و جالور نمود و نظام الدين احمد و سيد قاسم بارهه آنجا به استقبال شتافته با جمعيت تمام رسيدند و راجهء سروهى پيشكش بسيار آورده ملازمت نمود ، غزنين خان جالورى اگرچه در اين مرتبه آمده ديد ، اما چون وقت رفتن خان خانان به دربار حركت ناملايم از او به ظهور رسيده آثار بغى ظاهر شده بود مقيد ساخته او را به احمدآباد برد و جالور را از او انتزاع نموده فوج
هامش
( 1 ) . نسخه : اسانام .
( 2 ) . نسخه : ايمات .