جشن عالى داده هر روز مهمانى هر دكاندارى از امرا و پيشكش لايق مىگرفتند تا طعام و عطريات و انعام اهل طرب نيز داخل خزانه مىشد و از پنج هزارى تا احدى به موجب حكم همه پيشكش و نذر و نياز مىگذرانيد تا آنكه اين ذرهء بىمقدار نيز كه در هيچ شمار داخل نبود مگر آنكه به اعتبار هزار بيگهه زمين هزارى نام داشتم قصهء پيرزال يوسف - عليه السلام - را ضرب المثل ساخته چهل روپيه پيش كشيدم و به درجهء قبول افتاد .
خدمتپسند نيست دگر خدمتى بيار
و در اين جشن شاهزادهء بزرگ را منصب دوازده هزارى داده و ديگرى را نه هزارى و سوم را هفت هزارى داده فراشخانه و اسباب سلطنت و تمن طوغ و نقاره جدا ساختند و در افتتاح اين سال مير مرتضى و خداوند خان امراى دكهن كه از ولايت برار بر سر احمدنگر كه پايتخت نظام الملك است رفته در جنگ صلابت خان وزير نظام الملك شكست يافته نزد راجه على خان به برهانپور آمده و راجه على خان فيلان ايشان را به تمام به غارت گرفته از آن جمله صد و پنجاه فيل به دست پسر خود ابراهيم خان به درگاه فرستاده بود ، در مجلس نوروزى آمده بعد از ملازمت بقيهء اسبانى كه مانده بود پيشكش كردند و ترغيب بر تسخير دكهن نمودند . بنابر آن شاه فتح الله را كه بعد از آن او را مير فتح الله مىناميدند به خطاب عضد الدوله مخاطب گردانيده پنج هزار روپيه و اسب و خلعت بخشيده و صدر كل بلاد هندوستان ساخته به جانب دكهن مقرر ساختند تا خان اعظم و شهاب الدين احمد خان و ديگر امرا را اهتمام نموده لشكر بدانجا برده واسطة العقد امرا گردد و كمالاى شيرازى نوكر او را براى گذرانيدن ائمّهء مقطوع الاراضى كه خال خال مانده بودند در خانه به نيابت نگاه داشتند و صدارت به كمال رسيد و آخر رفته رفته كار به جايى كشيد كه شاه فتح الله به آن عزت و جاه قدرت دادن پنج بيگهه زمين نداشت ، اما اراضى كلى كلى بازيافت نموده كفايت خيال مىكرد و آن زمين همانطور مسكن وحوش و هوام و سوام شد نه از ائمّه نه از رعيت و الحال آن مظالم در نامهء اعمال صدور كه نامى از ايشان باقى نمانده باقى ماند .
از صدور عظام باقى نيست * در دل خاك جز عظام صدور