تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
را محاسب وهم نداند جمع كرده پلى به عرض چهارصد كروه بر روى درياى شور بسته و بعضى ميمونان را مىگويند كه همان‌طور جسته‌اند و بعضى ديگر به پاى خويش گذشته و مثل اين خرافات متناقضه بسيار است كه عقل در رد و قبول آن متوقف است و به هر تقدير رام‌چند ميمون سوار از پل گذشته و تا هفته‌يى جنگ عظيم كرده راون را با تمام اولاد و احفادش كشته و خاندان هزار سالهء او را به باد داده و لنكا را به برادر راون سپرده به شهر خويش آمد و به زعم هندوان ده هزار سال حكومت جميع هندوستان رانده به مستقر اصلى خويش رسيد و زعم اين طايفه آن است كه عالم قديم است و هيچ‌گاه از نوع بشر خالى نيست و از اين واقعه صد هزاران هزار سال گذشته و به وجود اين آدم ابو البشر كه از خلقت او هفت هزار سال گذشته قائل نيستند و ظاهر اين است كه اين واقعات يا راست نيست و افسانهء مجرّد است و خيال محض چون شاهنامه و قصهء امير حمزه يا در زمان تسلط بهايم و جنيان بوده ، و الله اعلم بحقيقة الحال . و از جملهء غرايبى كه در اين ايام روى داد آن بود كه در ديوان‌خانهء فتح‌پور زن حلال‌خورى را آورده مىگفته‌اند كه مرد گشته و يكى از معبّران راماين هم از مجلس كتابت رفته او را ديده آمده چنان تقرير كرد كه زنى بود كه از شرمندگى پرده بر روى كشيده حرفى نمىزد و حكما مؤيد اين معنى دلايل مىگذرانيدند و مىگفتند كه مثل اين واقع بسيار به ظهور آمده ، سبحان من يتصرّف فى ملكه كما يشاء . و در اين سال ملا عالم كابلى كه بسيار عالم شيرين‌ادا و خوش‌تكلم و مجموعهء انبساط بود وفات يافت و « اشعث طماع » « 1 » تاريخ شد و فواتح الولاية تصنيف اوست . در اين وقت سال سىام از جلوس و نوروز سلطانى كه در برابر نوروز جلالى است رسيد و در هشتم ماه ربيع الاول سنهء نهصد و نود و دو تحويل حمل واقع شد و دوكان آيين‌بندى و جشن انعقاد يافت و صحبت گرم و طرح و طرز جديد در گرد آمد و ريش‌ها پران شد و فانوس گاو رويين چون گوسالهء سامرى نوازش يافته به فرياد آمد و بيلان كه چادرى است به صورت گنبذ و اختراع فرنگيان است برپا گشت و مال و
هامش
( 1 ) . اشعث طماع به جاى اشعب طماع به كار رفته است . اشعب در زمان عبد الله بن زبير مىزيسته و گويند عمر دراز داشته است . اما در ماده تاريخ سال 991 ه منظور بوده است كه بايد كلمه را اشعث قرائت كرد و الا 449 سال بايد از 991 كم كرد .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 235 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى