تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
اول سركيج « 1 » با مظفر كرده غالب آمدند و مظفر آواره به هر جانب مىگشت و ميرزا خان به احمدآباد آمده و امراى مالوه و غير آن را به محاصره قلعهء بهروج تعين گردانيد تا بعد از هفت ماه جركس رومى كه از جانب مظفر حكومت آن قلعه داشت به قتل رسيد و نصير « 2 » خسرپورهء مظفر به دررفت . و در اين سال بعد از تعين ميرزا خان و لشكر مالوه جانب گجرات از آگره در كشتى نشسته به سير إله آباد كه معمورهء جديد به جاى شهر پياك و معبد قديم هندوان است و در آنجا قلعه‌يى چند طرح انداخته‌اند متوجه شدند و در روز توجه خبر وفات شيخ بدر الدين ولد شيخ اسلام چشتى از مكهء معظمه آوردند كه روزهء هفت روزه داشته ، در هواى گرم برهنه‌پاى به طواف مشغول بود تا پايش آبله كرد و تب محرق عارض شد و در عيد قربان سال نهصد و نود شربت شهادت قتل فى سبيل اللّه از دست ساقى لطف ازلى نوشيد .
دىشب ز سر صدق و صفاى دل من * در ميكده آن روح‌فزاى دل من جامى به من آورد كه بستان و بنوش * گفتم نخورم گفت براى دل من
و اين خبر را به حاجى حسين خانقاه شيخ گفته فرستادند . وحشتى و مصيبتى عظيم به آن خاندان راه يافت و سلسلهء هدايت و ارشاد كه مانده بود منقطع گشت و بعد از رسيدن به اله‌آباد مدت چهار ماه در آنجا توقف شد و زين خان كوكه و بيربر را كه اول نوكر راجه رامچند بهته بود به طريق ايلچىگرى در چوراگده فرستادند و رام چند اطاعت قبول نموده زين خان را بعد از گذرانيدن اسباب مهمانى نگاه داشت تا به همراهى او در فتح‌پور آمده ملازمت نمود ، صد و بيست لعل و جواهر ديگر به همين قياس پيشكش لايق گرامى گذرانيد ، از آن جمله لعلى بود كه قيمت آن پنجاه هزار روپيه برآمد پسر خود بابو نامى را در خدمت گذاشته پس از چندگاهى رخصت وطن حاصل كرد و عن‌قريب به مستقر اصلى كه جحيم پر حميم باشد رفت ، و اين رامچند در اخلاق خاصه در همت چنان بود كه عديل وى حالا نيست و از جمله بخششهاى او اينكه يك كرور زر به ميان تانسين كلاونت در يك روز بخشيده ، بالا گذشت كه ابراهيم سور را چه‌سان اسباب سلطنت داده بود و ميان تانسين
هامش
( 1 ) . متن فارسى : سرگنج . ( 2 ) . متن فارسى : نصيرا .