زمين هموار ساخت و از پروار به بهروج رفته آن قلعه را از زن و متعلقان قطب الدين خان به صلح گرفت و در آنجا چهارده لك روپيه از خزينهء كنبايت كه عماد الدين كرورى برده بود با تمام اموال صامت و ناطق و خزاين موفوره خاصهء قطب الدين خان كه متجاوز از ده كرور بود يافته جمعيت به هم رسانيده و اسباب و اشياى ديگر را چه توان گفت و عجب كه نورنگ خان پسر رشيد قطب الدين خان همراهى قليج خان و شريف خان و تولك خان و ساير امراى مالوه در آن قلعهء جانكاه از نذربار و سلطانپور كه به غايت نزديك بود قدم پيش ننهاده خبر از والدين نتوانست گرفت .
تا بدانى كه وقت پيچاپيچ * هيچ كس مر تو را نباشد هيچ
و لشكرى كه عددش مذكور شد از مغول و افغان و گجراتى بر مظفر جمع آمد و از استماع اين خبر نظام الدين احمد و ديگر سرداران در پتن رفته به آن دو امراى نامدار پيوستند و انتظار آمدن ميرزا خان ولد بيرم خان خان خانان و ساير امرا كه نامزد از درگاه شده از راه جالور به پتن متوجه احمدآباد بودند مىبردند و ميرزا خان يك روز در پتن قرار گرفته و پيشتر متوجه شده در سركيج « 1 » نزول نموده و مظفر از بروده باز گشته و قلعهء بهروج را به خسرپورهء خود نصير نامى و جركس رومى كه نوكرى بود از درگاه پادشاهى گريخته سپرده در نواحى مزار شاه بهيكن - قدس الله سره العزيز - به مفاصلهء دو كروه چادر زده لشكرگاه ساخت . روز ديگر محاربهء صعب روى نمود و مظفر شكست يافته به معمورآباد رفت و سيد هاشم بارهه و خضر آقا وكيل ميرزا خان كل فتح شدند و مردم بسيار زخمى شدند و از جانب غنيم مقتولان را كه مىشمارد و اين واقعه در سيزدهم شهر محرم الحرام سنهء احدى و تسعين و تسعمائة ( 991 ) بود و چون ميرزا خان پيش از فتح نذر كرده بود كه بعد از آنكه عروس ظفر از پردهء غيب روى نمايد هر متاع و رخت كه در بنهوبار داشته باشد به شكرانهء آن رونما به فقرا و غربا ببخشد ، بنابر ايفاى وعده چندى را از نوكران خويش فرمود كه همهء اقمشه و اسب و فيل و امتعهء او را قيمت نهند تا زر آن را به مصارف صرف كند .
اين مقوّمين ناامين حيلهگر بىدين هر شى را چنان قيمت نهادند كه ربع و خمس و عشر نرخ هم به محتاجان نرسيد و يكان چيزى به جهت ادخال سرور در صدور و
هامش
( 1 ) . متن فارسى : سرگنج .