تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
بيت حسب حال ايشان بود :
من و مربى من آن دو پير مفلوكيم * كه هر دو را دو مربّىّ خوب مىبايد لجام گسسته و پاردم شكسته * نه تن توانا نه دل شكيبا نه بخت ياور نه عقل رهبر
شباشب روان شده با جمعى معدود از كرى صبحدمى به عثمان‌پور رسيدند . مظفر بىدهشت و بىمحابا با صف‌هاى آراسته به استقبال برآمد و در ريگ‌زار درياى احمدآباد ايستاده و در اين وقت اين دو پير به تدبير تفرقه انداختن باغيان و به جهت دلاساى نوكران گريخته در پى قرض گرفتن و برات نوشتن و نامه فرستادن شدند و چون آن آب از سرگذشت از ممرّ نااعتمادى نوكر فرصت صف‌آرايى نيافته حركة المذبوحى كرده و راه فرار پيموده به بلدهء پتن كه نهرواله باشد و چهل و پنج كروه از احمدآباد است به يك روز رسيدند و اسباب و اشياى اردو همگى به غارت رفت و اهل و عيال سپاهيان اسير شدند و محمّد شريف پسر نظام الدين احمد مع سپاهيان محافظ خان‌ومان را تمام به باد داد ، اما كارى كرد كه به پدر ملحق گرديد و گريختگان با جماعت ديگر امرا كه از فتح‌پور كمك رسيدند و به يك هزار سوار مىكشيد قلعهء پتن مرمت كرده استقامت نمودند و مظفر ادنى سپاهى خود را خطاب‌هاى عالى داده و اميدوار ولايت ساخته منصب افزود ، بنازم به قدرت خدا كه او روزى در ملازمت پادشاهى سى روپيه ماهيانه داشت و حالا صاحب سىهزار كس شد و شير خان فولادى كه سابق حكومت پتن داشت از ولايت سورته طلبيده و از فلاكت برآورده با چهار هزار سوار بر سر پتن فرستاد و سرداران پتن زين الدين كنبو برادر شهباز خان را نزد قطب الدين محمّد خان فرستادند تا از آن جانب او و از اين جانب ايشان متوجه احمد آباد شده مظفر را در ميان بگيرند . مظفر پيش‌دستى نموده و با لشكر جرّار پيشواز رفته در بروده با قطب الدين محمّد خان جنگ كرد و آن گران‌سنگ آمال و سبكبار تدبير كه در نظر همت آن دو پير يگانه روزگار بود
دو اختر سعدند يكى مهر و دگر ماه * ايام رخ خوب تو را يافته ثالث
اندك تردّدى كرده و شكست يافته در قلعهء بروده تحصن جست و اعيان لشكر و