جماعت جماع و به جاى حىّ على يللا تللا بود و گورستان درون شهر به ويرانى حكم فرمودند مبلغ يك لك روپيه نقد و چند فيل و اقمشه و طلاآلات و مرصّعآلات به والدهء بزرگوار و به همين دستور به عمهء خود گلبدن بيگم و ساير بيگمان انعام دادند و حكم عام كردند و هركس از اعالى تا ادانى پيشكش گذراند و در اين سال اعظم خان و ساير امراى كبار نامزد تانده را متصرف شدند و خالدى خان جبارى و ميرزا بيگ قاقشال از معصوم خان كابلى جدا شده اعظم خان را ديدند و معصوم خان پناه به بعضى زمينداران برد و ولايت بنگاله تمام يك رويه گشت و در اين سال حكومت ولايت گجرات را به تقريب تأليف قلوب حكّام دكن به اعتماد خان تفويض نموده و شاه ابو تراب را امين و خواجه نظام الدين احمد را مير بخشى و ابو القاسم تبريزى برادر مولانا عبد القادر آخوند پادشاهى را ديوان ساخته جمعى كثير چون محمّد حسين و مير ابو المظفر ولد اشرف خان و مير هاشم و مير صالح داعى و سيد ابو اسحاق و ديگران را به جايگيردارى آن ولايت حكم فرمودند و در اين سال از شهباز خان كه به تقريب دليرىها او را چندگاهى محبوس گردانيده بودند حسابوكتاب دادوستد بىموقع و بىمصرف گرفته از او درگذشته و از چنگ راجه خلاص بخشيده به وسيلهء شيخ ابو الفضل و حمايت او از بند برآوردند و در هفدهم ربيع الثانى « 1 » رخصت بنگ ارزانى داشتند تا تمامى آن سركار را به جايگيرداران تن داده معصوم كابلى را كه پيغام ره درآمده بود از صوبهء عيسى آواره سازد كه اذا جاء نهر اللّه بطل نهر عيسى و به قرينه مقام اگر به جاى نهر الله شهر الله بخوانند خالى از تمليحى و تلميحى نيست . در اين اثنا خبر رسيد كه خان اعظم شيخ فريد بخارى را به جهت مصالحه نزد قتلوى افغان نوحانى حاكم اوريسه فرستاده بود و قتلو به جهت اعتماد پيرزادگى به استقبال شيخ فريد برآمده در مقام خدمتكارى بود و بعد از انعقاد صحبت بهادر كورفره « 2 » از زمينداران بنگاله كه عمده لشكر قتلو بوده ملاقات بىادبانه نموده خواست كه با شيخ مصاحبانه سلوك نمايد و شيخ او را به نظر زميندارى مىديد . در اين اثنا شاهو ولد شيخ راجو بخارى سرهندى كه خالى از بىاعتدالى نبود و ديگر بخاريان درشتى هم كرده باشند ، بهادر
هامش
( 1 ) . نسخه : جمادى الثانى .
( 2 ) . نسخه : كورده .